سه شنبه آپریل 27, 2010 11:17 pm
آمریکا با وجود اینکه قدرتمند ترین کشور جهان از نظر میزان و حجم تجهیزات دفاعی و
تهاجمی است اما در عین حال از یک روانشناسی ترس برخوردار است.
یک اصل ثابت در سیاست خارجی و سیاست نظامی آمریکا توهم توطئه و ترس از دشمن وهمی و یا دشمن واقعی است.آمریکا همواره با ایجاد دشمنان فرضی به دنبال اهدافی است که حداقل یکی از آن اهداف بحرانزایی و ایجاد جو بدبینی و سوء ظن و دامن زدن به مسابقه تسلیحاتی و فروش سلاحهای انبار شده آن کشور است.
آمریکا تا کنون میلیاردها دلار سلاح به کشورهای مختلف فروخته و بهترین بازار فروش این سلاح ها در منطقه خلیج فارس است.در همین راستا کنگره آمریکا بزودی در خصوص تصمیم دولت بوش برای فروش 20 میلیارد دلار اسلحه به چند کشور عربی حاشیه خلیج فارس تصمیم گیری می کند.
گفتگوی دو نفره میان شوسودوفسکی و فیدل کاسترو
عمیقا نگران جنگ
و ویرانی ایران هستم
ترجمه س. ابراهیم بیگی
گفتگوی میشل شوسودوفسکی، با فیدل کاسترو، که عمدتا بر
محور حمله نظامی امریکا و اسرائیل به ایران می چرخد، یکی از گفتگوهائی است که در
تاریخ جهان ثبت خواهد ماند.
من این گفتگو را بارها به دقت خوانده و در حد امکان خویش را در چند قسمت خلاصه و
ترجمه کرده ام که جهت انتشار دراختیار راه توده می گذارم. منبع ترجمه گلوبال
ریسرچ، 13 نوامبر 2010 است.
سخن ابتدایی
از 12 تا 15 اکتبر مباحثات دقیق و جزئی با فیدل کاسترو در هاوانا راجع به موضوعات
مختلف از جمله خطرات جنگ اتمی، بحران اقتصادی جهانی و ماهیت ترتیب جهان جدید (new world order) داشتم. ماحصل این ملاقات ها مصاحبه ای فراگیر شد.
اولین قسمت این مصاحبه توسط گلوبال ریسرچ و کوبا دیبیت منتشر شد که تمرکز اصلی آن
روی خطرات جنگ اتمی بود. جهان در تقاطع خطرناکی است. همه ی ما در دنیا، در دو راهی
حساس و بحرانی در تاریخ قرار داریم.
این مصاحبه با فیدل کاسترو درکی واضح از ماهیت جنگ طلبی های مدرن ارائه داد. اگر
عملیات نظامی علیه ایران انجام شود، ایالات متحده و متحدانش قادر به بُرد در این
جنگ نخواهند بود. با این احتمال که این جنگ بلافاصله به یک جنگ اتمی تبدیل خواهد
شد.
جزئیات جنگ پیش روی برای آماده سازی جنگ علیه ایران از دید عموم مخفی است. چطور
باید با طرح اهریمنی که بوسیله ی دستگاه اجرایی ایالات متحده به پیش کشیده شده
(استفاده از سلاح های تاکتیکی اتمی علیه ایران "جهان را امن تر می
سازد") مواجه شد؟
مفهوم مرکزی که فیدل کاسترو در مصاحبه در قبال این طرح پیش کشید "جنگ ایده
ها" است. رهبر انقلاب کوبا معتقد است که تنها یک "جنگ ایده ها"ی
وسیع می تواند مسیر تاریخ بشر را تغییر دهد. موضوع اجتناب و بازداری از یک جنگ
اتمی است که می تواند حیات را روی زمین از بین ببرد.
دستگاه های ارتباط جمعی وابسته به شرکت ها نیز این مسائل را پنهان می کنند. آنها
تاثیرات ویران کننده ی جنگ اتمی را یا بی اهمیت جلوه می دهند یا آنرا ذکر نمی
کنند. برای مواجهه به این کار، پیام فیدل کاسترو باید در محدوده ی جهانی شنیده
شود. مردم سراسر دنیا، در محدوده ی ملی و بین المللی باید عمق شرایط حاضر را درک
کنند و در هر سطحی در اجتماع که هستند برای خنثی کردن جنگ تلاش کنند. "جنگ
ایده ها" قسمتی از یک جریان انقلابی است.
وقتی یک جنگ اتمی که ایالات متحده سردمدار آن باشد "وسیله ای برای صلح"
انگاشته می شود و توسط نهادها و مراجع بسیار مهم جهانی (مثل سازمان ملل) نیز چشم
پوشی شده یا پذیرفته می شود، آنگاه راه برگشتی وجود ندارد، یعنی افراد جهان و
جامعه ی جهانی در مسیر خود کشی و خود ویرانگری قرار گرفته می شود.
جنگ ایده های فیدل کاسترو باید به یک حرکت جهانی تبدیل شود. مردم باید علیه این
تبلیغات نظامی اهریمنی به حرکت در بیایند. می توان این جنگ را متوقف کرد، فقط اگر
مردم دولت هایشان و نهادهای انتخابی شان را تحت فشار قرار بدهند و اگر سطوح مختلف
افراد را در شهرها و روستاها سازماندهی کنند و این پیام را در همه جا گسترش بدهند
و اگر این اطلاعات را به عمق توده ی مردم ببرند و آنها را راجع به خطرات جنگ اتمی
مطلع سازند و اگر باعث بوجود آمدن بحث های جدی در نیروهای مسلح کشورشان شوند.
چیزی که نیاز داریم یک حرکت وسیع مردمی است که با قدرت زیاد حقانیت و درست بودن
این جنگ را زیر سوال ببرد. چیزی که نیاز داریم یک حرکت مردمی جهانی است که جنگ را
تقبیح کند.
شروع بحث:
پروفسور میشل شوسودوفسکی: بسیار خوشبختم از اینکه فرصتی دارم تا با شما راجع به
مسائل اساسی که جامعه ی بشری را تحت تاثیر قرار می دهد بحث کنم. فکر می کنم نکته
ای که جنابعالی در نوشته های اخیراتان راجع به خطرات موجود علیه انسان های نابغه و
نخبه (homo
sapiens) مطرح کرده اید، مسئله ای بسیار اساسی باشد.
این خطر چیست؟ ریسک وقوع جنگ اتمی و تهدید علیه بشر و به تبع انسان های نابغه؟
فیدل کاسترو: تقریبا مدت زیادی است (حدود چند سال) که من راجع به این مسئله نگران
بوده ام، اما در چند ماه اخیر به طور ویژه ای بر نگرانی من اضافه شده است، لذا من
شروع به هشدار نسبت به نزدیکی یک جنگ احتمالی خطرناک دادم که امکان تغییر بلافاصله به یک جنگ اتمی را داراست.
قبل از آن من تمام نیروی خودم را بر تحلیل سیستم سرمایه داری به طور کلی، و روش
هایی که استبداد امپریالیستی بر گرده ی بشر قرار داده است متمرکز کرده بودم.
ایالات متحده ناقض اساسی ترین حقوق را در محدوده ی جهانی انجام می دهد.
در خلال جنگ سرد، هیچ کس راجع به جنگ یا سلاح اتمی صحبت نمی کرد؛ مردم راجع به صلح
ظاهری که بین آمریکا و شوروی وجود داشت صحبت می کردند و معاهده ی معروف MAD
وجود این صلح را تضمین کرد. به نظر می آمد که تمام جهان از لذت موجود در صلح مسرور
بوده و لذت می بردند؛ صلحی که مردم جهان می خواستند برای مدت نامحدودی ادامه یابد.
شوسودوفسکی: ایده ی MAD با جنگ سرد پایان یافت و بعد از آن دکترین اتمی
باز تعریف شد، چون ما در خلال جنگ سرد هرگز راجع به جنگ اتمی فکر نمی کردیم. مسلم
است که در آن زمان چنین خطری وجود داشت (همان طور که رابرت مک نامارا در جایی در
همان زمان اظهار کرد)، اما بعد از جنگ سرد، به خصوص بعد از 11 سپتامبر 2001،
دکترین هسته ای آمریکا باز تعریف شد.
فیدل کاسترو: شما از من پرسیدید که ما در چه زمان از احتمال قریب الوقوع یک جنگ
اتمی باخبر شدیم؟ این زمان درست به محدوده ای برمی گردد که قبلا راجع به آن توضیح
دادم، یعنی حدود 6 ماه پیش. یکی از چیزهایی که توجه ما را راجع به چنین جنگی جلب
کرد، غرق شدن کشتی چئونان (کره ی جنوبی) در خلال یک مانور نظامی بود. آن کشتی پرچم
نیروی دریای کره جنوبی را داشت و یکی از پیچیده ترین کشتی ها بود. در همان زمان
بود که ما گزارشی را از یکی از گزارشگران گلوبال ریسرچ پیدا کردیم که اطلاعات واضح
و کاملا مسنجمی را راجع به غرق شدن کشتی چئونان می داد. بر اساس آن گزارش علت غرق
شدن کشتی اصابت با زیردریایی ساخت شوروی (با تکنولوژی قدیمی و مربوط به 60 سال
پیش) نبود. این زیردریایی به هیچ وجه به تجهیزات پیچیده ای مجهز نبوده است که
چئونان نتواند آن را در خلال یک مانور نظامی، آنهم همراه با کشتی های نظامی مدرن
ایالات متحده تشخیص بدهد.
تحریک های متعاقب علیه جمهوری دموکراتیک کره بر نگرانی های اولیه ی ما راجع به
تجاوز علیه ایران اضافه کرد. ما روند سیاسی را از نزدیک در آن کشور (ایران) دنبال
می کردیم. ما به خوبی می دانستیم که در آنجا در دهه ی 1950 (1328 شمسی) چه اتفاقی
افتاد، وقتی که ایران املاک شرکت بریتیش پترولیوم (BP) را در آن کشور ملی اعلام
کرد، که البته در آن زمان به نام شرکت نفتی انگلو پرشین (Anglo
Persian)
شناخته می شد.
به نظر من تهدیدها علیه ایران در ژوئن 2001 بسیار جدی بود. بعد از قطعنامه ی 1929
در 9 ژوئن 2010 نیز این تهدیدها بسیار جدی شده اند، یعنی زمانی که شورای امنیت
سازمان ملل ایران را به خاطر تحقیق و تلاش برای تولید مقادیری از اورانیوم 20 درصد
غنی شده محکوم کرد و آنرا تهدیدی علیه جهان اعلام کرد. موضع اتخاد شده ی هر یک از
اعضای شورای امنیت معلوم است: 12 عضو با رای مثبت (که 5 عضو از این 12 عضو حق وتو
دارند)، 1 عضو با رای ممتنع و 2 عضو با رای مخالف (برزیل و ترکیه). بلافاصله پس از
تصویب قطعنامه (که تهاجمانه ترین قطعنامه ای بوده که تا به حال تصویب شده)، یکی از
ناوهای هواپیمابر ایالات متحده، همراه با یک واحد جنگی و یک زیردریایی اتمی با کمک
دولت مصر راهی کانال سوئز شد. نیروهای دریایی از اسرائیل نیز به آن پیوستند و همگی
راهی خلیج فارس و دریاهای نزدیک ایران شدند.
تحریم های یک طرفه از جانب ایالات متحده و متحدان آن در ناتو که علیه ایران اعمال
شدند، کاملا توهین آمیز و غیرعادلانه بودند. من نمی توانم دلیل اینکه روسیه و چین
قطعنامه ی خطرناک 1929 شورای امنیت را وتو نکردند، درک کنم. به نظر من این قطعنامه
شرایط سیاسی را بسیار پیچیده کرده و جهان در لبه ی پرتگاه جنگ قرار داده است.
من حملات اسرائیل را علیه مراکز تحقیقاتی اتمی عراق و سوریه را به یاد می آورم.
آنها ابتدا در ژوئن 1981 به یکی از این مراکز در عراق حمله کرده و آنرا نابود
کردند. آنها از هیچ کس اجازه ی چنین کاری را نگرفتند، و به هیچ کس در این باره
حرفی نزدند؛ فقط حمله کردند و عراقی ها مجبور به تحمل ضربات بودند.
آنها در 2007 همان عملیات را علیه یک مرکز تحقیقی درحال ساخت در سوریه تکرار
کردند. چیزی در آن حادثه وجود دارد که به هیچ وجه نمی توانم درک کنم: اینکه تاکتیک
های اصولی یا دلایلی که سوریه حمله ی اسرائیل را به آن مرکز تحقیقاتی محکوم نکردند
چه بود. خوب بدون شک آنها در حال انجام کارهایی بودند. آنها در حال تحقیق روی چیزی
بودند که معلوم بود چیست (مسئله ی هسته ای). و در این راه از کره ی شمالی نیز کمک
دریافت می کردند. این کار قانونی بود؛ ولی با این حال هیچ اعلان جرمی را علیه
اسرائیل اعلام نکردند. من دارم این را اینجا می گویم و خیلی هم صادقانه اذعان می
کنم که چرا این حمله محکوم نشد، چون به نظر من این کار می توانست خیلی مهم باشد.
به هر حال این دو مورد حمله بسیار مهم هستند.
معتقدم که دلایل بسیار زیادی برای فکر وجود دارند که آنها (اسرائیل) بخواهند مشابه
همان کار را علیه ایران نیز انجام بدهند، یعنی نابودی مراکز تحقیقاتی یا مراکز
تولید برق اتمی کشور. همان طور که می دانیم پسمانده های اورانیوم مصرف شده در
مراکز تولید برق، مواد خام برای تولید پلوتونیوم هستند و آنها با همین بهانه می
توانند دست به تخریب و حمله به مراکز تولید برق و دیگر مراکز بزنند.
راه توده 295 15 آذرماه 1389
اما به نظر من ماهیت از این هم واقعی تر مسعود را باید در خیانتها و تبهکاریهای بی پایان داکتر عبدالله، یونس قانونی، فهیم، ربانی، انور جگدلک، داود، ظاهر اغبر و دیگر عمال او دید. چگونه اینهمه اولاد جلاد پیشه و خاین میتوانند مادری نیکوصفت داشته باشند و برعکس؟
یکشنبه 11 آوریل 2010 , نویسنده:
مقاله ای را در انترنت از آقای مهرالدین مشید تحت عنوان "قصر های شیرپور تا اجمیر" را خواندم که حکایت از دولت مافیایی میکرد و افراد مافیایی که چگونه از راه ها ی چپاولگری به قصرها وبا نکها وجا یدادها رسیده اند. اما در پراگرافی وی مسعود را از آلودگی وجنایات مبرا دانسته و بقیه تمامی مولوداتش راخاین، جانی، دزد وبیشرافت میداند!
میخواهم در جواب آقای مشیر به گوشه ای از جنایات مسعود پرداخته تا پوقانه ی پر با د مسعود ترقیده و افراد دیگر نکوشند با پف پف کردن بیهوده به هوا گلو پاره نمایند!!
مسعود از همان روزیکه به مکتب اخوان پیوست به یک چهره حیله گر مکا ر، زشت و بشدت تروریست تبدیل میگردد.
وقتی کسی در کنار افرادی چون حبیب الرحمن، ربانی، گلبدین و.... ایستاد شود در حقیقت زیر رهبری حسن البنا، سید قطب، مولانا مودودی وغیره قرار میگیرد که درواقع پدران بنیادگرایی، افراطیت، تروریزم، ا لقاعده وطا لب میباشند.
در زمان حکومت داود خان، مسعود با گلبدین وچند فرد دیگرجهت نابودی کشور و راه اندازی جوی های خون به پاکستان رفت، آمو زش نظامی دید، حرکت هایی را بر ضد رژیم در لغمان و پنجشیر براه انداخت که سخت شکست خورد ه و دوباره به پاکستان گریخت. نا ف مسعود و گلبدین را ( (IsIبه خود و پدرش (CIA) چنان محکم بسته بود که تا دم مرگ هم نتوانستند از این حلقه ی غلامی رهایی یابند.
وقتی مسعود متوجه میشود که از طریق همکاری به سازمان های جاسوسی هم صاحب نا م وهم نان ونوایی میشود پس به ارتبا ط با یک سازمان جاسوسی بسنده نمیکند. وقتی در لیسه استقلال بود از طریق دوستی با یک استا د فرانسوی با سفارت فرانسه رابطه پیدا میکند چنانچه ما شاهد بودیم دولت فرانسه در دوران جنگ تا روز مرگش، کمک های مالی وتبلیغاتی فراوانی به نفع وی مینمود و امروز هم بازماندگان جانی مسعود چون عبداله و سایر شورای نظاری ها را با تمام وجود کمک میکند و برایشان فلم و نشریه و سایت بیرون میکشد.
ارتباط مسعود با سازمان جاسوسی شوروی KGB)) نیز بر کسی پوشیده نمانده و آن هم در زمان تحصیلش در پولیتخنیک وآشنایی با استا دان روسی ونیز از طریق پرچمی ها ی پنجشیری که با وی روابط فامیلی داشت با روسها رابطه ی مخفی و محکم بر قرارمینماید.
بر مبنای همین روابط وقتی در اوج جنگ های ضد روسی، مسعود با روسها به آتش بس شش ما هه دست میزند و راه اکمالاتی شاهراه سالنگ را بر روی کاروان های روسی باز میگذارد دیگر چهره ضد ملی وی برای همه روشن میگردد.ازاین رخ برتافتن وی آ ی اس آی وسیا دچا ر ترد ید شدند تامبادا دست پرورده شان در دامن روسها بیا فتد لذا توسط چارلی ویلسون وسپردن چک دو ملیون وهفتصد هزار دالری بطور مستقیم در نورستان ووعد ه کمک مالی و نظامی بیشتر از جمله موشک های استنگر مسعود را دلگرمی بخشیدند. مسعود ارتباط خود با دولت مزدور را به متولیان پاکستانی و امریکایی اطمینا ن داده بود که صرف جنبه اطلاعا تی دارد و به همکاری حزبی ها ی پنجشیر صورت میگیرد وبا زرنگی،آنان را اغفال نمود تا سر انجا م سر مسعود از آخور "ک گ بی" بدر آمد و با ایحا د پایگاه درکولاب تاجیکستان و حمایت بیدریغ نظامی ومالی روسها روابط پنهانی وی بخوبی آشکار گردیده و با عنا یت روسها تا آخرین دم حیات خود به جنگ های ویران کن داخلی ادامه میدهد.
دون همتی مسعود زما نی شکوفه میکند که وقتی در پاکستان بود، با گرفتن کمک نظامی به نورستا ن رفته ولی به سبب سابقه ی بدی که زمان داود خان در پنجشیر از خو د بجا مانده بود از ترس مردم پنجشیر نمیتوانست وارد آن دره گردد؛ از متنفذ ین آنجا کمک خواست تا اینکه مدیر محمد صدیق خان، پسرش پهلوان احمد جا ن وما ما یش گلستان را به نورستان فرستا د و آنان مسعود را با خود به منطقه پنجشیر بردند. البته نطفه های مقا ومت و مبارزه مسلحانه در اکثر نقاط افغانستا ن از جمله در پنجشیر قبلا بسته شده بود. پهلوان احمد جان و نیز رفقای مجید کلکانی وداکتر فیض احمد هسته های مقاومت خویش را بوجود آورده بودند. اما مسعود با وصف آنکه بر سر دستر خوان محمد صدیق خان بزرگ شده بود بطور محیلانه و ناجوانمردانه ای پهلوان احمد جان را مخفیا نه وطی توطئه ای به شهادت میرسا ند وبعدا از طر فداران مجید و داکتر فیض احمد گرفته تا سایر وطن پرستان واقعی را یکی پی دیگری غافلگیرانه سر به نیست نموده طی تصفیه های خونینش، دره پنجشیر و اطراف آنرا کاملا به قبضه ی خود درمی آورد و راه را برای نقشه های شیطانی بعدی اش هموار میسازد. ناگفته نماند که مسعود این خون آشامی را از پدران بنیاد گرایش بخوبی آموخته بود که به غیر از خود باید تمامی افراد ملی و مترقی و حتی مردم عادی را که زیر قیادتش نیایند، مباح الدم شمرده نابود سازد.
چون مکتب بنیا د گرایی با بد خویی های فا شیستی اش دیگر حد ومرز نمیشناسد بنابران مسعود تنها دردوران متارکه با روسها درجنگ با رقیب دینی اش گلبدین بیشتر از 700 نفر از قومندان ها وسر گروپ های یکدیگر را به قتل رساندند و حا ل اینکه چه تعداد از مردم بیگناه با یک سوء ظن ویا کوچکترین همکاری با یکی از این باند ها سر به نیست شده باشند حکایت دلخراشی است که صد من کاغذ میخواهد. مردم ما میدانند که قربانگا ه مسعود "چا ه آهو" نام داشت و مسلخ برادر جنایت پیشه اش گلبدین بر علاوه زندان مخوف شمشتو بسیاری از قرا وقصبات کشور را به مراکز شکنجه و کشتار هموطنان ما تبدیل نموده بود.
زمانیکه عمر دولت دست نشانده نجیب به آخر رسیده بود، مسعود آمادگی میگیرد تا از رقبا پیشی گرفته وبه تنهایی قدرت را بچا بد؛ پس به طرح ملل متحد و"بینن سیوان" وقعی نگذاشته با سازش با جناح میهنفروشان پرچمی، درسال 1371وارد کابل گردیده و قسمت ها ی شمال شهر را به تصرف میاورد و در مقابل باند گلبدین از جنوب، و سیا ف و مزاری از غرب وارد کابل شدند. از اینجا سیاهترین مصیبت ها ی مردم کابل شروع میشود، جا ن وما ل وناموس مردم مورد دستبرد بیسابقه قرار میگیرد که کابوس آن دوره هنوز هم بر سینه ی مردم ما سنگینی میکند. چهره مسعود، گلبدین، مزاری، سیاف، دوستم، محسنی و غیره به عنوان پلید ترین و خاین ترین سفاکان تاریخ کشور برملا میشود.
قتل عا م افشار کا بل به قومانده مستقیم مسعود که درآن زمان به اصطلاح وزیر دفاع بود با همدستی رسول سیا ف صورت گرفت ودر اثر آن صد ها تن از باشندگان افشار ما شهید شده و صد ها تن زن و دختر و پسر صغیر مورد تجاوز قرار گرفتند.
مسعود یک تروریست تمام عیاربود. ترور های سیاسی ای که اووباندش در طو ل حیا ت ننگینش براه انداخته بود به یک تحقیق وارزیابی دقیق نیازمند است از آن جمله ترور گلستان، ماما وآقا جان برادر محمد صدیق خان پنجشیری به دستور مسعود در کابل صورت گرفت. همچنان قتل داکتر عبدالرحمان توسط جنرال قره بیگ بدستور فهیم انجام شد.
همچنان به همگان معلوم است که مسعود هزاران اسیر را در شمالی، عبدالملک در مزار، داود درکندز، و دوستم در قلعه جنگی ودشت لیلی در کا نتینر بشکل فجیع ودستجمعی از بین برده ویا زنده زیر خاک نمودند. طالبان نیز برای بار دوم در شما لی، یکاولنگ و مزار به قتل های دستجمعی دست زدند که خون آشامی شانرا هما نند برادران جها دی خویش به اثبات رسا نید.
سربه نیست شدن مسعود توسط دار و دسته خودش انجام گرفت. مسعود به اصرار امرالله صالح و قسیم فهیم حاضر به مصاحبه با دو خبرنگار میشود که دو هفته نزد رسول سیا ف بودند. حین مصاحبه مغز اقای مسعود ظاهرا با منفجر شدن کامره فلمبرداری ولی بنابر قولهایی توسط امرالله صالح متلاشی میسازد. یک خبرنگار جابجا به قتل میرسد ولی خبرنگار دومی که زنده بود بلافاصله تیر باران میشود تا واقعیت برای همیشه مکتوم بماند.
این بود مختصرا راجع به زندگی جنایت باروفاجعه آفرین مسعود. اما به نظر من ماهیت از این هم واقعی تر مسعود را باید در خیانتها و تبهکاریهای بی پایان داکتر عبدالله، یونس قانونی، فهیم، ربانی، انور جگدلک، داود، ظاهر اغبر و دیگر عمال او دید. چگونه اینهمه اولاد جلاد پیشه و خاین میتوانند مادری نیکوصفت داشته باشند و برعکس؟
آقای مهرالدین مشید چگونه ممکن است مسعود را به هیچ لوث ضد انسانی و ضدمردمی آ لوده ندید ولی مولوداتش و همدستانش از یکسر اینچنین خاین وجا نی ودزد وبیشرافت باشند؟
احمدشاه مسعود قهرمان یا جاسوس؟
زمانیکه جهاد برحق مردم افغانستان علیه
اشغالگران روس ابعاد گسترده داشت و جهانیان شاهد بزرگترین مقاومت تاریخی ملتی
بودند، که با امکانات بسیار محدود پوزه بزرگترین ابرقدرت جهان را بزمین میزد،
کشورهای غربی تلاش میکردند که مسیر این مقاومت مردم را تغییر جهت داده واز آن برای
منافع سیاسی خود استفاده نمایند. بنابرین آنها تلاش کردند، که گروههای وابسته بخود
را در افغانستان ایجاد کرده و با پرداخت پول های گزاف آنها را در چنگال خود قرار
دهند. احزاب اسلامی بنام های مختلف ایجاد شد و هر حزب قدر و منزلتی در دستگاه
استخباراتی این کشورها پیدا کردند.
گرچه در چند سال اخیر ما شاهد انتشار یکسلسله اسنادی مربوط به وابستگی این گروهها به دستگاه های استخباراتی این کشورها هستیم و یقینا در آینده های نه چندان دور اسناد بیشتری را در نوکرمنشی این گروهها خواهیم دید. اما هستند کسانیکه بخاطر بکجراه رفتن و حمایت شان از این گروهها مدعی هستند که در آنزمان مردم و نیروهای ترقی خواه ماهیت اینها را نشناخته و فریب ریاکاری های آنها را خورده بودند. در حالیکه این به هیچ صورت واقعیت نداشته ومردم ما در همان آغاز به ماهیت و امیال این خائینین آشنا بوده و با وجود امکانات بسیار محدود به افشا گری این خائنین برآمده اند.
هنوز احمدشاه مسعود توسط ادارات استخباراتی شهرت جهانی نیافته بود، که مردم قهرمان پنجشیر طی اعلامیه ای به افشای ماهیت وی پرداخته و با انتشار آن صف خود را از صف وطنفروشان جمعیتی جدا ساخته و این اعلامیه را در همان زمان در پنجشیر وسایر مناطق کشور بخصوص شهر کابل وسیعا پخش نمودند. بخاطر مهم بودن این اعلامیه ما آنرا در اینجا به عنوان یک سند تاریخی از مبارزات مجاهدین واقعی کشور به نشر می سپاریم وامیدواریم، که صفحات انترنیتی دگر اگر چنین اسناد تاریخی ای در دسترس داشته باشند، دست به نشر آن بزنند. به همین صورت سایت استقلال از هم وطنان با شرافت و ملی خود میخواهد، که اگر اسنادی در اختیار دارند، به آدرس ما و یا سایت های ملی دیگر افغان بفرستند، تا مردم ما در جریان حقایق تاریخی کشور خود قرار گیرند و اینک متن اعلامیه مبارزین قهرمان پنجشیر:
بسم الله الرحمن الرحیم
احمدشاه جاسوس شوروی را بشناسید
پنجشیر باز بخون نشست و از غم شهادت جوانان خود ماتم گرفت. به پنجشیر خیانت کردند واز پشت به او خنجر زدند. ۳۵ نفر از جوانان پنجشیر به جرم عشق به اسلام، قوم و به جرم آنکه ضد روس بودند در زیر شکنجه ظالمانه وناجوانمردانه از طرف احمد شاه این جاسوس نقابدار شوروی به قتل رسیدند.
برای اینکه از این جنایت پرده برداشته شود واسنادی که ثابت میکند احمد شاه جاسوس شوروی است معلومدار گردد، بهتر است به حوادث گذشته نظر بیاندازیم:
از تجاوز شوروی وبه قدرت رسیدن حکومت نوکران آنها یعنی پرچم وخلق از وطن عزیز ما افغانستان اضافه تر از سه سال میگذرد. سه سالی که مردم غیور ما وجوانان بیداروطن بخاک وخون کشانده شد، وادی های سرسبز، دره های زیبا ومناطق حاصلخیز وپرنفوسش به ویرانه مبدل گردید. سه سالی که تمام خانواده ها را به بحری از غم واندوه اولاد های شهید وگم گشته شان غرق کرد. سه سالی که تمام کشور وملت را در غم استقلال و آزادی از دست رفته شان ماتم دار ساخت.
بلی ! این سه سال کشتار و وحشت، این سه سال خون وآتش ملتی را تکان داد که شیفته آزادی بود وآزاد منشی را شوروی مورد تجاوز قرار داده بود. ملت غیور افغان تفنگ بدست گرفته وبخاطر اسلام واستقلال برضد بیگانگان ووطنفروشان قیام نمود. حرکت عظیم ملت توانست در فرصت کم اکثریت مناطق کشور را از چنگال دشمن آزاد ساخته وبه دشمن درسی را بدهد که به اسکندر، چنگیز وانگلیس داده بود. این قیام ملت که از چنگ روس استقلال میخواست واز بند ظلم آزادی، بزودی شکل قومی را اختیار نمود. خیزیش اقوام کنرها، هرات، پنجشیر، بامیان، دره صوف وغیره افغانستان را به چنان تابه سوزانی در زیر پای روسها و وطنفروشان پرچمی، خلقی، ستمی وغیره تبدیل کرده، که نعره شانرا تا آسمان بلند نمود و به جهاد اسلامی ملت نیرو وقدرت تازه بخشید وملت را در راهش مصمم تر ساخت، کردار دوست و دشمن روشن شد، دشمنان پشت پرده مانند ستم ملی وغیره را رسوا کرد و نقاب پوشان فریبکار مانند رهبران جمعیت "اسلامی" و غیره را بی پرده نمود.
مردم پنجشیر، که خون اسلامیت و افغانیت در رگ هایشان موج میزند و از سالها قبل به اعمال روسها و نوکران شان آشنایی داشتند، با کودتای هفت ثور اسلام وسرنوشت وطن را در خطر دیدند، باهم یکجا شده واراده کردند تا ولسوالی پنجشیر را آزاد سازند. جهاد اسلامی وملی پنجشیر در سال ۱۳۵۸ که همه مردم بشمول مردان وزنان را دربرمیگرفت، مانند سیل خروشانی غرید وولسوالی را در مدتی کمتر از دو هفته سرنگون ساخته ودره پنجشیر را آزاد ساخت. این قیام قوم پنجشیر مثال زنده ای بود که در آن اتحاد وهمکاری، شجاعت و فداکاری تمام مردم پنجشیر در جهاد برضد استعمار خارجی و استبداد داخلی بروشنی مشاهده میگردید. مردم با شهامت پنجشیر بعد از آزاد ساختن منطقه خود در کوه های جبل السراج، گلبهار وسالنگ سنگر گرفته بر دشمنان ضربت های سنگین فرود آوردند، تا در آزاد ساختن تمام وطن عزیز پهلو به پهلوی اقوام وملیت های مناطق دیگر کشور سهم خود را ادا نمایند. تا این زمان مردم پنجشیر بدون اینکه رهبری هیچ حزب وجمعیتی را داشته باشند افتخارات وپیروزی های بیشماری را بدست آوردند. اما این جنگ احتیاج به اسلحه ومهمات جنگی، داشتن رهبری درست واسلامی داشت. جمعیت اسلامی که اسلحه وپول داشت، توانست خود را در راس قیام قرار داده و تمام افتخارات و حاصل جنگ پنجشیری ها را با دروغ و پروپاگند بنام خود معرفی کند. قیام مردم مسلمان پنجشیر، بخاطر آنکه نماینده جمعیت نه از خصوصیات اسلامی و نه از خصوصیات ملی و محلی مردم پنجشیر چیزی میدانست، به شکست مواجه شد. مردم پنجشیر با مشت های گره کرده از جبهه جنگ برگشته ودیگر آن اتحاد سرتاسری وقیام سرتاسری در پنجشیر به چشم دیده نشد. مردم میپرسیدند: که چرا جبهه پنجشیر شکست خورد، چرا کسانی که ازهمه بیشتر اسلام اسلام میگویند، در سنگر جنگ به اعمال ناشایسته وضد اسلامی دست میزنند؟ این چه وضعیت است که در جنگ ضد روس مردم مشترک جنگیدند، اکنون که جبهه شکست خورده جمعیتی ها وغیره میگریزند واسلحه را از دست مردم میگیرند، ولی مردم با دست خالی باید مورد ضربه روس قرار گیرند؟" مردم حقانیت بسیار چیزها را در عمل می آزمایند. مردم پنجشیر اعمال وحرکات پرچمی ها، خلقی ها ، جمعیتی ها و غیره را که زیر نام حمایت از فقرا وبیچارگان و در زیر نام اسلام حمایت از اسلام و اسلامیت صورت میگرفت مشاهده نموده قضاوت خود را اعلام کردند. با ارتباط این موضوع است که موسفیدان پنجشیر بعد از هفت ثور در جلسات فرمایشی حکومت بی باکانه میگفتند:"شما زور دارید حکومت هستید و همین حالا ما را بزور دراینجا آورده اید و تهدید میکنید. اشرار (مطلب شان جمعیت وغیره بود) هم مثل شما تفنگ دارند، تفنگچه دارند، معامله آنها هم بزور است. سلاح مردم را شما گرفتید وهم اشرار، مردم در این روزگار بی دفاع اند" اکنون که از آن تاریخ سه سال میگذرد، بسیار حوادث در پنجشیر رخ داده که اثبات کننده همان قضاوت ساده مردم در آغاز است. روسها چندین بار به دره پنجشیر لشکر کشی نمودند وهربار جمعیتی ها فرار را بر قرار ترجیح داده و پناهنده غارها گردیدند. روسها قریه ها را بمبارد کرده، به قتل عام انسان وحیوان پرداخته خانه و خرمن ها را طعمه حریق ساختند. زمانیکه روسها پس از این همه جنایت منطقه را ترک گفتند و به کابل بازگشت نمودند، جمعیتی ها از قله های کوه پائین آمده تفنگ به شانه به تعقیب، نظارات وغارت خانه ها و افراد پرداخته، تهمت ها و دروغ های ساختگی را به این و آن بستند و به پخش افواه بی اساس و کودکانه دست زدند. بعضی را دستگیر نموده وزندانی کردند وبعضی را بیشرمانه کشتند(در اینجا لازم است از آن مجاهدین جوان یاد نمود که وجود شان سرشار از محبت اسلام، پنجشیر وتمام وطن بوده ودر راه خداوند(ج) شجاعانه، مبتکرانه و منفردانه بر وسایل جنگی و نیروی انسانی روسها ضربات کاری وارد آوردند و تا آخرین نفس از ناموس وطن دفاع کردند و بالاخره مردانه جام شهادت نوشیدند. این قهرمان های گمنام نماینده اصیل مردم پنجشیر بودند، این قهرمان ها جمعیتی ها نبودند وجمعیتی ها نمیتوانند چنین قهرمان باشند. به روح پاک شان درود.)با وصف این اوضاع ناگوار، مردم پنجشیر که همه مانند یک مشت بسته خواهان جهاد در مقابل روس بودند، دسته دسته، قوم قوم خواستار گرفتن اسلحه و شرکت در جهاد شدند. مامورین، محصلین، متعلمین، کاریگران، کسبه کاران و دهاقین و صاحبمنصبان که تمام شان مصروفیت های خویش را بخاطر اسلام و وطن ترک کرده، خود را به آغوش پنجشیر این مادر محبوب خود رسانده بودند، خواهان شرکت در جهاد گردیدند. حتی بعضی زنان ودختران درخواست دادند که در قیام ضد روسی سهم بگیرند، همه این خواست ها خواست مردم وملت بود. نماینده جمعیت به این خواست ها پشت پا زده وجوابش این بود:" ما ازقیام اول تجربه داریم دیگر مردم را در جهاد شرکت نمیدهیم. ما خود چریک داریم که جنگ کنند."
از آنجا که نماینده جمعیت به بهترین وشریف ترین احساسات وآرزوهای ملی واسلامی مردم پنجشیر پا نهاده بود، مردم به تشویش افتاده و بر انگیخته گردیدند و کم کم در اینجا و آنجا سر بشکوه گشودند. قوماندانها، بزرگان قوم و حتی روحانیون و مجاهدین از این برخوردهای غیر اسلامی انتقاد کردند، ولی نماینده این "امیرچه" درقدرت و"پرآنچه" در فرار وتاریک فکری، که به مردم وقوم اعتنایی نداشت، قوت و نیروی مردم نزد او قابل اعتماد نبود، استقلال و آزادگی را در وابستگی به قدرت های بزرگ و بیگانه میدانست و مست تفنگ و پول اجنبی بود، در صدد برآمد تا این زمزمه ها وانتقادات مردم را درگلوی شان خفه کند و مردم را سرکوب کند. نماینده جمعیت از سادگی، خوشباوری و سطح پائین آگاهی مردم برای تحقق این آرزوی کثیف خود سوءاستفاده کرد، نفاق قومی واختلافات اودرزادگی را دامن زد، متنفذین قوم را تهدید به مرگ کرد، قوماندانهای شجاع را به بی کفایتی و نالایقی تهمت زده، عده ای را با محروم نمودن از اتکای قومی شان در جهاد کنار زد و به عدۀ دیگر مهر جاسوسی دولت چسپاند. به بعضی از جوانان و روشنفکران اتهام کفر بست وعده دیگری را بنام ستمی و داوودی وغیره بدنام کرد و کوبید.(چون جناب نماینده از جمله تاریک فکران و متعصبین اصلاح ناپذیر است، از روشنفکران و مفهوم روشنفکر نفرت داشته و روشنفکر بودن به نظرش جرم محسوب میشود) در یک کلام با این اعمال جنایتکارانه انگلیسی خود، عده ای از مردمان مسلمان و مجاهد راه اسلام و وطن را بدنام نموده، اتحاد بی نظیر وعنعنوی پنجشیری ها وپنجشیری بودن این مردم بی آلایش را دچارتزلزل وپراگندگی نمود. نماینده جمعیت بعد از این یک سلسله اقدامات شیطانی قدم دوم را در جهت سرکوبی مردم برداشت. زندانی نمود، از جهاد برکنار ساخت وتحت نظارت و کنترول قرار داد. زندانی ها را آنقدر با پرخ های توتی وحشیانه لت وکوب کرد که بعضی در زیر شکنجه جام شهادت نوشیدند وعدۀ دیگر نیمه جان شدند. این اعمال وحشیانه، نا جوانمردانه وضد اسلامی بخاطر چی؟؟؟ بخاطر آنکه از زندانیان بزور اعتراف بگیرند که گویا وابسته به یکی از دسته های دولتی اند، که بعدا بر اساس این اعتراف آنها را بقتل برسانند وبسادگی یخن خود را از دست مردم خلاص کنند.
موسفیدان قوم بفکر اینکه شاید غلط فهمی رخ داده باشد، نزد آمر رفتند تا رفع سؤتفاهم نموده، از زندانیان که به ناحق در بند گرفتار شده اند، شفاعت خواهی نمایند. ولی موسفیدان با جواب بی نزاکتانه آمر چوب باز روبرو شده با تأثر و آزردگی زیاد بخانه های شان برگشتند. ازین حادثه به تردد و تشویش مردم افزوده شد برخی از جهاد متنفر شدند. مردم زمزمه میکردند: "این عجیب است، آمر بکسانی حکم کفر صادر کرده که پاک وسچه مسلمان اند و کسانی را زندانی کرده که سالها به ضد روس بوده وضد روس جنگیده اند. آیا دشمن افغانستان مردم افغانستان است که اینقدر با شدت مورد تاخت و تاز آمرقرار گرفته است؟ یا اینکه آمر و روس دوستان و همدستان اند که در پی نابود کردن ملت مسلمان ما برآمده و در این راه مقدس با همدیگر کمک میکنند؟"
این قضاوت سادۀ مردم که متکی بر واقعیات عملی بود کاملا به اثبات رسید.
دوهفته قبل از حمله اخیر روسها در پنجشیر(حمله سنبله ۱۳۶۰) آمر به اهالی منطقه کتبا خبر میدهد که ۳۵ نفر از زندانیان در اثر بمباردمان طیارات روسی بقتل رسیده اند. مردم پنجشیر که دیگر بقدر کافی با این افواه ساختگی او که در پشت هر کدام جنایت و فاجعه ای را در حق مردم مرتکب شده بود، بلدیت حاصل نموده بودند، آشکارا فریاد کشیدند که آمر ۳۵ نفر از فرزندان با ایمان وشجاع پنجشیر را بقتل رسانده و بخاطر فریب مردم "خسته" را بنام روس می شکند. پدرها، مادرها، خانواده ها و قوم ها که از قلب غمگین هر کدام بخاطر شهادت نا بجای جگر گوشه های شان خون می چکید، از هر منطقه و قریه دوان دوان بسوی قاتل فرزندان شان یعنی آمر سفاک و خونخوار پنجشیر شتافتند، در هرجای صدای اعتراضات بلند شد. مردم با چشمان پرازاشک وقلوب پر از خشم ناله میکشیدند" ای کافر! ای جاسوس روس! زنده ی مارا گرفتی وازبین بردی! وحالا اجساد کشته های مارا پس نمیدهی!"
آمر، این مداری رسوای روس که نیرنگ شیطانی و حرف های منافقانه اش این بار مؤثر نیفتاده بود، بمنظور فرونشاندن خشم مردم چنین همهمه ی را شایع ساخته که گویا: در اثر بمباردمان طیارات روسی عدۀ کمی بشهادت رسیده ولی عده زیادی از زندانیان فرار نموده اند، وقتی که موج اعتراضات خانواده ها و قوم ها چه در کابل و چه در پنجشیر شدت گرفت و همه فریاد کشیدند که که اگر فرزندان ما را تو به قتل نرسانده ای پس چر از دادن اجساد ابا می ورزی!؟ آمر مجبور میشود دست بعمل رسوای دیگر بزند وامر قرنتیل چهار قریه را بدهد که در ینصورت تنها اجساد شهدا را از نظر فامیل های شان پنهان نموده بلکه تمام منطقه را با این حرکت دشمنانه خود از دید مردم مخفی ساخته وگردن خود را بزعم خودش ازمسئولیت خلاص کرد.
بلی! قضاوت و زمزمه های مردم ساده دل پنجشیر بیان حقیقت بود. مردم قهرمان و دلاور پنجشیر میگفتند:"در این زمانه باید بسیار بسیار هوشیار بود، از حرف تا عمل خیلی فاصله است، تنها اسلام گفتن مسلمان بودن نیست. خمینی در همسایگی ما فریاد کشید واسلام گفت، ولی امروز کم از کم روز صد نفر مسلمان را بدار میکشد. اسلام! اسلام! نعره میکشد ولی در پشت این نعره ها دست بدست روسها داده مردم مسلمان ایران را نابود میکند و کشور ایران را به روس می فروشد."
در وطن عزیز ما افغانستان نیز نقاب ها از چهره ها می افتند. اگر دیروز نقاب "کارگران وزحمتکشان" که به روی خلق و پرچم کشیده شده بود، برزمین افتاد وچهره کثیف اوباشان لچ وعریان گردید، امروز که نقاب اسلام بر رخ دارودسته کودن ها وعقل باخته ها کشیده شده ودرحال افتادن ورسوا گشتن است.
مردم پنجشیر این حقیقت را با رگ و پوست خود احساس نموده اند. می بینند فکر میکنند و قضاوت خود را می نمایند. بی اهمیت نیست، اگر بپرسیم که چه کسانی را در پنجشیر زیر نام اسلام به قتل رساندند؟ مردان وجوانان پنجشیری را، مردان و جوانان ضد روس را، مردان وجوانان مسلمان را. کلان های قوم را کشتند، آنانی را که از محبوبیت زیاد در بین قوم خود پنجشیری های خود برخوردار بوده و در راه جهاد برای اسلام و وطن مال ، هستی و حتی جان بعضی از اعضای فامیل خود را از دست داده بودند، جوانانی را که وظیفه دولتی را ترک گفته، جوانانی را که از عسکری زیر بیرق روس گریخته، مردانی را که کار وپیشه شخصی را بدور افگنده خود را به آغوش پنجشیر عزیز خود رسانده بودند، تا دوش بدوش پدران و برادران خود یکجا بر ضد روس جهاد کنند و پنجشیر خود را از شر بیگانگان وجواسیس شان آزاد سازند. این درست است که این شیر مردان عاشق اسلام و مردم خون خود را در اختیار ملت خود گذاشته بودند، این حق ملت بود که این خون را در سنگر میریختاند و یا جای دیگر، ولی افسوس که این خون پاک را مدافعین به اصطلاح اسلام ریختاندند. بسیار ناجوانمردانه و رذیلانه. آنها شهید شدند، اما در قلب ملت خود و در قلب پنجشیر خود تا ابد جا خواهند داشت. این فرزندان اسلام و پنجشیر شهید شدند، چون به اسلام و پنجشیر عشق و به روس ونوکرانش کین داشتند، جرم شان روشن است: مخالفت با روس، خصومت با خلق و پرچم، پنجشیری بودن و مسلمان بودن.
حال که برخورد های نماینده جمعیت را در برابر مردم پنجشیر وعکس العمل های مردم را در برابر آمر از نظر گذشتاندیم، بدنیست که اکنون پرده از روی مناسبات احمد شاه با روسها ، خلقی ها و پرچمی برداریم وعلت این همه حوادث ناگوار را، که در پنجشیر می گذرد، آشکار سازیم. پس بهتر است در قدم اول احمد شاه را معرفی کنیم:
احمدشاه پسر دگروال متقاعد دوست محمد و دوست محمد پسر محمد یحیی که غلام بچه خانواده سلطنتی است. دگروال دوست محمد رشوه خور مشهور بود. در زمان صدارت داوود دو دفعه از کار برکنار شد، ولی بازهم بکمک رشوه و واسطه خود را دررأس کارهای پول آور قرار داد، به مدت کوتاهی قوماندان امنیه هرات گردید. در این مدت توانست چندین بکس از اجناس قیمتی، زیورات وطلا را توسط یکی از پسران کاکایش بکابل انتقال دهد. وی در اندراب زمین های زیادی بدست آورده و دهقانان زیادی را بخدمت گرفت. در پنجشیر با فریب برادران قسمت اعلای زمین های میراثی را غصب نمود. او در کابل سه خانه عصری که کرایه ی آن بسیار زیاد است، اعمارنموده، که در این اواخر یکی ازتعمیر های خود را بقیمت یک ونیم ملیون افغانی بفروش رسانده است واز ترس اینکه مبادا این پول دولتی شود یکی از خویشاوندان نزدیک خود را بیشرمانه متهم به دزدی این مبلغ کرد و او را به محاکمه کشانید. دوسال قبل به ناموس دختر چهارده ساله یکی از دهقانان خود جبراٌ تجاوز نموده و بعد از رسوایی آنرا به عقد نکاح درآورد. پدر احمدشاه ازخون مردم فقیر و عساکر بیچاره زندگی پرشکوه و اشراف منشانه برای خود ساخت. فعلاً که گاهی در پاکستان و گاهی در پنجشیر بسر می برد، از حساب دیگری می خورد. احمدشاه پسر نازدانه ودردانه ی آن پدر است که در میان شرایط اشرافی کلان شده وهمیشه از نام پنجشیر وپنجشیری خجالت می کشد واز رفتن به پنجشیر ننگ داشت. چنانچه چندی قبل از اقارب نزدیک خود کسی را نمیشناخت(ای پول و اسلحه! سرنوشت پنجشیر عزیز را بدست پسر بیگانه از پنجشیر دادی) دوسال قبل با استفاده از پول واسلحه دیگران خود را آمر جبهه پنجشیر ساخت. هنگامیکه دهقانان اندراب زمین های از دست رفته شان را از پدرشان بازگرفتند، احمدشاه با نفر های مسلح خود به اندراب رفته آنها را بیرحمانه سرکوب نمود و زمین ها را دوباره صاحب شد.(جهاد احمدشاه جهاد ضد روسی نیست جهاد ضد مردم مسلمان است.) احمدشاه یک فرد تاریک فکر و نادانی است که از اسلام و سیاست چیزی نمیداند. کار او فقط نفاق افگنی میباشد. تفنگ و پول اجنبی او را چنان بیخود ساخته است، که سروپای خود را فرق کرده نمیتواند، ازهمین جهت به آسانی به آلت دست روس تبدیل شده است. او میخواهد با فکر تاریک خود مردم پنجشیر را به تاریکی بکشاند و آنها را در راه های خطا، در همان راهی که خود او رفته است، ببرد و اسیر دست روس بسازد. اکنون پرداخته میشود به اینکه چگونه احمد شاه با روسها ونوکرانشان رابطه برقرار کرده و رهبران جمعیت چرا افراد مشکوک اند؟:
- در جبهه پنجشیر که گفته میشود یک جبهه اسلامی و ضد روس است. قرار اطلاع معتبر از منابع موثق و چشمدید مردم منطقه، در حدود ۳۵۰ نفر خلقی و پرچمی گماشته شده از طرف دولت تفنگ به شانه زیر قومنده آمر آزادانه درگشت و گزار و فعالیت اند، تابتوانند آزادنه پنجشیر را تسلیم ببرک – بریژنف نمایند. (بلی! مخالفین روس باید کشته شوند، برای آنکه موافقین بتوانند با دست باز پنجشیر را به روس بدهند!).
- داراب از منطقه بازارک خورد ضابط متقاعد و فعلا دریور افسوتر جاسوس اگسا- کام- خاد. این شرف باخته ی وطنفروش واسطه ربط احمدشاه با هادی کریم است، که هادی کریم بنوبه خود آمر پنجشیر را به سفارت و اردوی متجاوز شوروی ارتباط میدهد. هادی کریم را مردم پنجشیر می شناسند. این غلام روس در ابتدا عضو باند "خلق" بود. پس از مدتی تسلیم دولت ظاهرشاه شد. از آن به بعد به بدگویی و افشاء گری ظاهری خلق و پرچم پرداخت. وقتیکه عساکر متجاوز روس افغانستان را اشغال نمودند، او شبکه جدا از خلق و پرچم ساخت و رابطۀ خود را با روس مستقیم تر ساخت. تکیه گاهش سفارت شوروی و اردوی شوروی است. تا هنوز هم خلق و پرچم را نزد همه ظاهراً بی باکانه تخریب می کند و با این روپوش وظیفه جاسوسی را برای روس ها و بر ضد ملت و وطن ما ماهرانه پیش می برد. هادی کریم فعلاً در خانۀ خود از تجهیزات جاسوسی به اندازه کافی در اختیار دارد. بعضی از صاحب منصبان اعضای خاد نزد او رفت و آمد دارند، راپور می آورند، وظیفه می گیرند و می روند. داراب هم یکی از اینهاست، که روزی در حضور هادی کریم چنین گزارش می دهد: "... وقتیکه نزد احمدشاه رسیدم، کلاه ام را بزمین زدم و گفتم: هی! که بالاخره پیشت خود را رساندم"، بقیه گزارش با شفر ادامه می یابد، مردم پنجشیر واقف هستند، که مجاهدین جبهه پنجشیر داراب را در اثنای رفتن بسوی آمر دستگیر می کنند. وقتیکه نزد آمر می برند، آمر مجلس را خلوت نموده و بعد از چند ساعت او را با یک مجاهد و یک قطعه خط که کس غرضدارش نشود، به اعزاز تمام در بیرون شدنش از پنجشیر مشایعت می کند. (این روابط برای فریبکاری و اسلام نمایی آمر صاحب ضرور اند و روابط مهمی هم نیستند. چیزی که مهم است اینست، که مخالفین روس از بین برده شوند!!).
- معلم نعیم از منطقه بازارک عضو جناح خلق "ترکی" در قیام ۱۳۵۸ چنداول هشت نفر از مجاهدین (دو نفر پنجشیری) را بگیر دولت دست نشانده داد، که همه بلاوقفه به شهادت رسیدند. بپاس این خدمت بورس شوروی گرفت و عازم مسکو گردید، تا به معلوماتش در جاسوسی افزوده شود. و در برگشت به افغانستان مصدر خدمات مهمی به روس و دولت اجیرش گردد. بمجرد بازگشت موفقانه از روسیه بحیث یک جاسوس حرفه ای به پنجشیر روان شد و در پنجشیر بحیث قوماندان با صلاحیت درۀ هزاه مقرر گردید. معلم نعیم لستی از موسفیدان، دهقانان و روشنفکران دره را ترتیب داده به لت و کوب وحشیانه پرداخت، عده ای را زندانی و عده ای را به قتل رساند. و چه بدبختی هایی نبود، که این نماینده روس بر سر خانواده ها و مردم باغیرت هزاره نیاورد! وقتیکه این عضو فعال خاد به اندازه کافی از مردم هزاره انتقام روس را کشید، آخر او را بازارک آورد و در اینجا نیز به جنایاتی دست زد. مردم و اهالی قریه، که از جنایات این جاسوس بی وجدان روس بخشم آمده بودند، خواستند او را به جزای اعمالش برسانند، که جناب آمر صاحب بموقع به داد همراز و همسنگرش رسید و او را به کوهستان تبدیل کرد. (نی آمر صاحب! این مکافات برای جوانی با این تلاش و جدیت خیلی کم است. بهتر بود به ببرک پیشنهاد میکردید، که به حیث معاون داکتر نجیب رئیس خاد مقررش میکرد.)
- برادر احمدشاه بنام دین محمد، جگړن برحال در شهر کابل در خانه پدری در کارته پروان همراه با دریور وزیر امور داخله، که خلقی هم است یکجا بسر می برند. مناسبات بین آنها و احمد شاه دوستانه و برادرانه است و در فضای همکاری متقابل با مصئونی کامل دوام دارد. (آمر صاحب بزبان حال می فرمایند: "در حالیکه بنده افتخار داشتن روابط برادرانه و رفیقانه با سفیر صاحب شوروی دارم، تماس و همکاری با سید محمد گلاب زوی وزیر امور داخله آنقدر قابل تشویش نیست!")
- شخص دیگری نیز بنام محمد نعیم از پرچمی های سابق، که درین اواخر با ختم تحصیل در یکی از کشورهای مستعمره روس بوطن عودت نموده از جان آقا برادر احمد شاه پرس و پال زیاد نموده است. وقتی به او گفته اند، که جان آقا فعلاً در پهلوی احمد شاه در جبهه پنجشیر است، با تعجب اظهار نموده که: من و جان آقا یکجا پرچمی بودیم و پنج سال در یک حوزه کار کرده ایم. (اگر جان آقا پرچمی بوده، خیر است، چون برادر آمر صاحب است!!).
- برهان الدین رهبر "جمعیت اسلامی" که خود را از ساکنین ولایت بدخشان وانمود می کند، از قوم، نسب و شجره ی وی در بدخشان خبری نیست. این شخص از تاجک های آنطرف دریای آمو است، که اعضای خانواده اش مانند اعضای فامیل "جلالر"، که عضویتش در سازمان جاسوسی شوروی دیگر روشن شدده است، پست ها و مقام های حساسی دارند. خوش خدمتی هایی، که نماینده جمعیت اسلامی در برابر روس ها در پنجشیر از خود نشان داده، بی ارتباط به سیاست عمومی "جمعیت اسلامی" تحت رهبری برهان الدین در سطح کشور نمی باشد.
تذکر: به نسبت اختناق کشور، که از جوانب مختلف برکشور مستولی است، افشای بعضی روابط دیگر و ذکر بعضی نام ها مصلحت دیده نمی شود.
وطنداران با شرافت و مسلمان ما اکنون بخوبی درک می کنند، که چطور یک دست آمر جبهه پنجشیر بدست روس است و با دست دیگرش بر فرق مردم پنجشیر می کوبد، افراد و عناصر ضد روس را زندانی می کند و می کشد و با این قسم جنبش مقاومت ضد روس را قصداً تضعیف می نماید. این همان سیاست شیطانی و استعماری معروف روس ها در تمام کشورهای اسلامی است، که در یک دست اجیران و جواسیس خود شمشیر می دهند و در دست دیگرشان قرآن می گذارند، که با شمشیر ملت را بکوبند، تا تسلیم استعمار روس شود، قرآن و اسلام را پیش می کشند، تا چهره روسی خود را در پشت آن پنهان کنند و ملت را فریب دهند. ببرک ابلیس هم امروز همین سیاست روس را پیروی می کند. از یکطرف نماز جمعه می خواند و تعداد مساجد را زیاد می کند، ولی از طرف دیگر بر قراء و دهات ما هزاران تن بم را میریزد، تا مردم مسلمان ما را با تمام هستی شان از بین ببرد یا تسلیم بلاقید و شرط روس سازد.
بزرگان قوم، صاحب منصبان، روشنفکران، عالمان دین، مجاهدین و قومندانان جبهه پنجشیر، همه معتقدند، که نماینده "جمعیت اسلامی" در پنجشیر مرتکب این گناهای بزرگ اسلامی و ملی گردیده است:
- رابطه دولت مزدور را با جبهه پنجشیر محکم نموده و سبب فعالیت وسیع جواسیس روس در آنجا گردیده است.
- عناصر و قوه های مقاومت ضد روس را در پنجشیر سرکوب و تضعیف نموده است.
- با نقاق افگنی بین اقوام و درز اندازی بین افراد در هر قوم وحدت معروف پنجشیری بودن را در آنجا درهم شکسته است.
- فعالیت های او در مجموع در سمت فعالیت های توسعه طلبانۀ روس انجام گرفته است.
- چون تمام این خیانت ها زیر نام اسلام صورت گرفته، بنا برآن اسلام را بدنام کردن هم یکی ازین گناهان می باشد.
ازینروست، که اهالی و مردم پنجشیر به این عقیده رسیده اند، که نباید بیش ازین اجازه داد، که پنجشیر با وجود اینقدر شجاعت و قهرمانی اش در بین دو سنگ آسیاب (سنگ دولت و سنگ جمعیت) تکه تکه گردیده، میده شده و دشمنان بیگانه، بالخصوص روس تجاوزکار به آرزوهای پلید خود برسد.
مردم افغانستان در جهاد اسلامی و ملی ضد تجاوز اجنبی سابقۀ درخشان و قابل افتخار دارند. این اقوام غیور آریانا، ملت شجاع و هوشیار خراسان، مردم قهرمان و مبارز افغان و این نیاکان با شرف و با ایمان ما بود، که تحت رهنمایی های پیشوایان مدبر، شجاع و بادرایت قومی خود پوزه قوی ترین استیلاگران جهان را از اسکندر و چنگیز گرفته تا امپراطوری بزرگ انگلیس بخاک مالیدند و سرمشق عظیمی برای تمام جهان ستمدیده و بر ضد دنیای زور و استعمار گردیدند. آن روزها که اتحاد بود و رهنمایی های صحیح جهاد پیروزی آورد و ملت را مفتخر ساخت، ولی در آنوقت که نامی از حزب، سازمان و جمعیت در میان نبود، این همه افتخارات و کامیابی ها بمردم یا قوم و پیشوایان تعلق می گرفت. امروز هم این قیام خروشان ملت افتخار آفرین افغان است، که در برابر تعرض بزرگترین و خطرناکترین قدرت ضد بشر به جهان یعنی روسیه شوروی برپا شده و این حیوان وحشی و درنده را سراسیمه و غرقه در خون ساخته است.
تجربه سه سال و چند ماه جهاد اسلامی در سراسر کشور و از آنجمله در پنجشیر نشان می دهد، که احزاب بی سر و دمی چون "جمعیت اسلامی" که بر رخ پرده اسلام کشیده و با پول و تفنگ دیگران رشد سرطانی نموده اند، بهیچ وجه جوابگوی ضروریات اشد جهاد و ملت ما، که عبارت از وحدت و رهبری درست و علمی قیام ضد روس است، نمی باشد. این احزاب متأسفانه گاهی از عقب قیام ملت میروند و اکثراً در برابر آن قرار می گیرند، جنبش ملت را ضربه می زنند، قدرت مقاومت مردم مسلمان ما را تضعیف می کنند و روس سلطه جو را شادکام می سازند. این خواست ملت و مردم پنجشیر نیست.
خواست مردم اتحاد سراسری پنجشیر تحت قیادت شورایی از بزرگان، روحانیون، روشنفکران و مردم ساده پنجشیر است، که بتواند دوستان و دشمنان را در پرتو تعالیم اسلامی و علمی کاملاً متمایز ساخته، با دوستان اتحاد ببندد و به دشمنان ضربه بزند، در بین دشمنان تفاوت گزارده، دشمن بزرگ و خونریز را از دیگران تجرید و متمرکز ترین و قوی ترین ضربه را بر فرق آن حواله نماید.
خواست مردم پنجشیر اتحاد قومی است، اتحادی، که از زندگی نا بسامان مردم غمخواری نموده، از اجرای ظلم و استبداد بالای آنان دوری کرده وعدالت اسلامی و مدنی را بدون تبعیض عملی کند. اتحادی که جبهه پنجشیر را با جبهات دیگر کشور پیوند دهد و از ارتباط باهمی جبهه ملی افغانستان با تمام کشورها و قوه هایی، که از مقاومت ملت افعان بر ضد روس خونخوار حمایت و پیشتیبانی می نمایند، طرفدارای نماید. فقط اتحاد قوی باعث نجات پنجشیر از ظلم و ستم روس و نوکران رنگارنگ آن می شود.
زنده باد اتحاد قومی مردم با شهامت پنجشیر!
زنده باد جهاد مردم مسلمان پنجشیر بد ضد روس و نوکران شان!
مرده باد احمدشاه این نماینده روس، منافق و تفرقه انداز!
ملالی جویا نام شناخته شده در افغانستان و در رسانه های غربی میباشد که درجریان تدویر لویه جرگه استراری باسخنان کوتاه وآتشینش سرخط خبر دررسانه های بین المللی گردید وبه شهرت جهانی رسید. سخنان تند ملالی در آن لویه جرگه اوج خشم بعضی از رهبران جهادی را برانگیخت اما حمایت مستقیم زلمی خلیلزاد سفیر وقت ایالات متحده امریکا درافغانستان، از ملالی سبب گردید که این خشم تا حدودی فروکش نماید و او باتن سلامت به زادگاهش ولایت فراه برگردد. ملالی جویا بعد ازآن رفتار خبرساز، به دلیل اوضاع حساس افغانستان وتوجه جامعه بین المللی نسبت به حوادث آن، کم کم به سوژه ماندگار خبری تبدیل گردید وتااینکه دراولین انتخابات پارلمانی، از ولایت فراه به مجلس نمایندگان راه یافت. ملالی جویا قبل ازورود به مجلس نمایندگان سرگرم فعالیت های خدمات رسانی درعرصه فرهنگ وصحت عامه در زادگاه خود بوده است که نماد دلبستگی وعلایق او به مردم میباشد. اما حضور او درمجلس نمایندگان به پشتوانه احساسات گرم و مهارناپذیری که درپیوند باحوادث وپدیده های سیاسی دارد، از او چهره ی یک زن شجاع، باشهامت، خطرپذیر، و ماجرا آفرین اما فاقد دانش وفهم سیاسی ارائه کرد. او دراین مدت هرازگاهی از رسانه های داخلی و یا بیرونی باهمان جملات یک نواخت وتکراری تیغ تند حملاتش را بر پیکر جنگسالاران فرو می برد وحضورغرب را درافغانستان تجاوز میدانست اما بدون اینکه خود طرح وتفکری برای بهبود وضعیت موجود داشته باشد.
آخرین رفتار جنجال برانگیز وخبرساز ملالی جویا، تشبیه کردن مجلس نمایندگان به طویله بود که به دلیل این تشبیه عضویت اودراین مجلس به تعلیق درآمد. اما او تلاشهای زیادی را ازمجراهای داخلی وبیرونی به کار بست تا به قول خودش دوباره وارد آن طویله گردد ولی این تلاشها کارساز قرارنگرفت. ملالی جویا درنقش یک سیاست مدارهمیشه خواستار خروج نیروهای غربی از افغانستان بوده است اما هیچ گاهی از گزینه ی دیگر، برای تامین امنیت چیزی نگفته است. اودراین اواخر، کتابی را به نام ( زنی درمیان جنگسالاران) به چاپ رسانده است که درآن افغانستان را کشوراشغال شده معرفی کرده است ولی دارای تاریخ پر افتخار دانسته است که همواره علیه اشغال جنگیده است. اما درمتن حاضربصورت فشرده وبه دورازهرگونه اغراض وپیشفرض، بن مایه تفکر ملالی جویا مورد بحث قرار میگیرد تا دیده شود که درپشت این شهامت خطرپذیر چیزی به نام تفکرو اندیشه نهفته است یانه!
تاریخ افغانستان با جنگ، قتل عام، نسل کشی، خون وخیانت رقم خورده است و نخستین کسی که نام افغانستان را براین سرزمین اطلاق کرد، درهندوستان دریای خون جاری کرد وتمدن ارزشهای مدنی یک ملت را باخاک یکسان کرد. از آن به بعد، جغرافیای این سرزمین همواره ازخون مردمانش رنگین بوده است و استبداد درتسلسل فاجعه برانگیزش این سرزمین را برای ساکنان آن به جهنم بدل کرده است. هرگاه به این واقعیت ایمان بیاوریم، این واقعیت را نیز به راحتی میشود پذیرفت که وضعیت امروز افغانستان نتایج رفتارحاکمان دیروز این سرزمین است که برای تحکیم پایه های قدرت شان، ازسرهای مردم کله منار ساخته اند. قتل عام مردم هزاره توسط امیر عبدالرحمن، تاراج مردم شمالی توسط سپاه نادرشاهی، دو رخداد خونین درتاریخ این سرزمین اند که بسیاری از نابسامانی های امروز را باید دراین دو بستر مورد دقت وتحلیل قرار داد. اما برای ملالی جویا تاریخ افغانستان از سال 1357 خورشیدی و باکودتاه حزب دموکراتیک خلق افغانستان آغازمیگردد و کسانی که دراین سه دهه چرخه ء بحران را چرخانده اند عاملین مصیبت وسیاه بختی مردم افغانستان دانسته میشود.
ملالی جویا تاهنوزازاین واقعیت غافل مانده است که مصیبت وسیاه بختی مردم افغانستان ریشه در تاریخ افغانستان دارد وجنگسالاران هم کسانی اند که تاریخ این سرزمین را باخون نوشته اند وبناهای بزرگترین تمدن انسانی را برزمین ریخته اند. ملالی جویا، جهادمردم افغانستان را دربرابر تجاوز روسها و همچنان مقاومت مردم را دربرابرهجوم پاکستان وتروریزم بین المللی به اهانت میگیرد و کسانی که این نبردمقدس را درسخت ترین شرایط رهبری کرده اند، جنگسالارمینامند. اما او هیچ گاهی سر درگریبان تفکر فرونبرده است که اگرمقاومت وشهامت این دلیرمردان نمیبود، تسلط طالبان برتمام افغانستان قایم میگردید و جامعه بین المللی هم ناگزیر یکی ازپس دیگری نظام طالبان را به رسمیت می شناخت وآنگاه ملالی جویا اگرآتش هم از زبانش شراره میکشید، محکوم اسارت وسرنوشتی بود که طالبان برای زنان افغانستان ترسیم کرده بودند.
ملالی جویا شهامت بلند دارد، احساس زیبا وقشنگ دارد اما او قدرنشناس
است. نمک میخورد ونمکدان را به بازی میگیرد. همه میدانند که نظام موجود افغانستان
و آزادی نسبی که برای اظهار اندیشه ونظر فراهم گردیده است و همچنان زمینه های که
برای شرکت زنان درجامعه بوجود آمده است، ازبرکت توجه و حضور جامعه بین المللی
درافغانستان میباشد. اگرنظام طالبان سقوط نمیکرد، اگر جامعه بین المللی
درافغانستان حضور نمیداشت، ملالی جویا این همه مسافرت های دور ودراز بین المللی را
درخواب هم نمیدید. ملالی جویا اخلاقا باید مدیون و سپاسگزار حضورغرب درافغانستان
باشد که درسایه این حضور سنگین فرصتی فراهم آمده است که اومی تواند از طریق
هرتریبون فریاد اعتراضش را به گوش مردم برساند.
اما اگر قرارباشد که عوامل وزیرساخت های نابسامانیهای سیاسی واجتماعی درافغانستان شناسایی گردد، حوادث ورخدادهای این سرزمین باید دریک تسلسل تاریخی مورد دقت وتامل قرارگیرد. آنچه که بعد از هفت ثور 1357 اتفاق افتاد تافته جدا بافته از تسلسل استبداد وسایرحوادث ورخدادهای این سرزمین نیست. فرهنگ خشونت پروروسنت های طالب فآفرین ازتبعات بحران سه دهه اخیر نمی باشد که منظومه فکری ملالی جویا را شکل بخشیده است. این سنت وفرهنگ درامتداد تاریخ این سرزمین ازبسترحاکمیت سیاسی ترویج گردیده است و برای بقای حاکمیت به مصرف رسیده است.
نگارنده تا آنجاییکه به صحبت ها ومصاحبه های ملالی جویا گوش سپرده است، هیچ گاهی نشنیده است که ازمظالم تاریخی، جنایات استبداد، فقرفرهنگی و همچنان از گزینه های جدید برای پاسخ گفتن به نیازمندیهای معاصرافغانستان سخن گفته باشد. شاید به همین دلیل باشد که او اغلب موردتوجه و عواطف قلمی اعظم سیستانی وبعضی قلم بدستان قبایل قرا میگیرد زیرا او بیگانه با حوادث ورخدادهای تاریخی دراین سرزمین میباشد وبه همین دلیل انتشارصدای اعتراض او بهترین وسیله برای پوشاندن جنایات تاریخی دراین سرزمین میباشد. تردیدی نیست که ملالی جویا صادق ودلبسته به سرنوشت مردم است اما این صداقت ودلبستگی بدون آگاهی تاریخی ازیک طرف کارساز وگره گشاه نیست و از طرف دیگر اورا وسیله ی قرار میدهد دردست وارثان استبداد که با بزرگ ساختن او برجنایات تاریخی استبداد پرده آویزند.
موضوع دیگری که ملالی جویا درهرمصاحبه ومنبرش سخت به آن می پیچد، خروج نیروهای ناتو وامریکا از افغانستان است؛ درست چیزی که پاکستان باتمام توان وانرژی برای تحقق چنین امری تلاش میورزد. پاکستان ازقاعده های مختلف بازی بهره می گیرد تا غربیها را به بیرون رفتن از افغانستان متقاعد سازد ویک بار دیگر مثل روزهای پایان جنگ سرد، برسرنوشت افغانستان فرمان رانده وبرای مردم افغانستان نظام سیاسی تعیین کند. هرچند که پاکستان باتوجه به شکافهای عمیق اجتماعی و رشد روزافزون بنیادگرایی خیلی خطرناکتر ازافغانستان برای غرب تصورمیگردد، اما باآن هم اگر نیروهای غربی قبل از توانمند شدن نیروهای امنیتی افغانستان این کشور را ترک نمایند، پاکستان با دست باز و امکانات بیشتر میتواند باسرنوشت این کشور بازی نماید. اما ملالی جویا وقتی که از خروج نیروهای غربی ازافغانستان سخن میگوید، یا این واقعیت را درک نکرده است ویا اینکه آگاهانه برای منافع پاکستان عرق می ریزاند که درهردو حالت فریاد اعتراض او ازحضورغربیها درافغانستان درجهت منافع طالبان وپاکستان تعبیر میگردد. حکومت طالبان با دخالت مستقیم ایالات متحده امریکا سرنگون گردید. حالا هم نیروهای ائتلاف بین المللی درافغانستان دربرابرتهدید طالبان و تروریزم بین المللی می جنگند. پس اگر ائتلاف بین المللی تجاوز گراند و جنگ طالبان و حکمتیار دربرابر آنها، مبارزه دربرابر متجاوزین است، تلاشهای سیاسی ملالی جویا درجهت تائید موضع و تامین منافع طالبان و حکمتیار صورت میگیرد که جنگ دربرابر نیروهای خارجی را جنگ دربرابر تجاوز معرفی میکنند. چشم حسود کور، اما چنین می نماید که ظرفیت سیاسی ملالی جویا خیلی کمتر ازآن است که بتواند اهداف وموضع سیاسی اش را تحلیل نماید یا اینکه خود آگاهانه در جهت منافع و آرزوهای استخبارات پاکستان تلاش میورزد.
طالبان همانگونه که درمدت حاکمیت شان نشان دادند، درگام نخست دشمن هزاره ها و درگامهای بعدی دشمن تاجیک وازبک میباشند. درصورت بازگشت طالبان برقدرت سیاسی، اولین اقدام آنها حذف اقوام غیرپشتون از مدیریت سیاسی و نقاط حساس استراتیژیک خواهد بود که متاسفانه ملالی جویا نیز برای این پروسه انرژی مصرف میکند.
حالا فرض را براین بگذاریم که همین فردا نیروهای ناتو وامریکا ازافغانستان بیرون میروند، اماگزینه ی که خلاء امنیتی را دراین کشور پر نماید چیست؟ همه میدانند تازمانی که نیروهای امنیتی دولت افغانستان توانایی تامین امنیت را نداشته باشند، بیرون رفتن نیروهای ناتو وامریکا، جا خالی کردن برای طالبان میباشد که حتی به رغم حضور نیروهای بین المللی دامنه های نا امنی رو به گسترش میباشد. اما ملالی جویا ازخروج فوری نیروهای غربی سخن میگوید بدون اینکه بگوید خلاء امنیتی را با کدام گزینه ی میشود پرکرد وچه گونه میشود کشور را ازتهدید طالبان نجات داد؟ ملالی جویا انتقاد میکند. انتقاد خوب است وازمظاهر دموکراسی است. اما انتقاد زمانی سازنده است که طرح وگزینه ی جدیدی برای بهترشدن وضعیت موجود ارائه گردد تاهمگان بدانند که این نقد واعتراض ماهیت سازندگی دارد.
اما انتقاد ملالی جویا بیشتر شباهت به گریه های کودکانه دارد که فقط از شدت عواطف صورت میگیرد.
همانگونه که اشاره شد، مرور بررفتار وگفتارملالی جویا این واقعیت را روشن ومحرزمیسازد که او زن باشهامت، شجاع، خطرپذیر است اما متاسفانه این شهامت وشجاعت مثل لباس گرانبهایی می ماند که براندام اندیشه فقیر پوشانیده شده باشد. ملالی جویا اگرازفقر اندیشه بیرون آید میتواند مصدرخدمات خوب وارزشمند دراین سرزمین گردد. اما او اگر همین ملالی باقی بماند، فریادهای طنین اندازش قبل ازاینکه صدای محرومیت زنان افغانستان باشد، درخدمت منافع دشمنان افغانستان قرا خواهد گرفت و پرده ی برای پوشاندن جنایات تاریخی دراین سرزمین خواهد بود همانگونه که اشاره رفت.
از شش سال بدینسو ملالی جویا به مثابه خروش مردم "پابرهنه" افغان خواب جنایتکاران را نآرام ساخته است.
«... آزموده را آزمودن خطاست. به نظر من اینان باید محاکمه ملی و بینالمللی شوند، اینان را مردم ما اگر ببخشند، مردم پابرهنه افغان، تاریخ هرگز نمیبخشد. اینها ثبت تاریخ کشور ما هستند...»
در ماه دسامبر 2003 در زیر بال امریکا و متحدانش تمامی قاتلان و برباد دهندگان وطن ما زیر یک سقف جمع شده بودند تا در یک لویه جرگه مسخره و فرمایشی گویا برای افغانستان قانون اساسی بسازند. افرادی گرد هم آمده بودند که سالها مسبب رنج، قتل، غارت، بربادی و سیهروزی مردم ما بوده و حال یکشبه زیر سایه "انکل سام" دموکرات شده و هرکدام میخواستند در لباس فرشته های صلح خود را بر مردم ما و جهان بقبولانند.
هر افغان باوجدان و دردمند با دیدن به بازی گرفته شدن مردم و وطن ما بوسیله مشتی عناصر خاین و جنایتکار در این لویه جرگه بدون تردید مالامال از خشم میشد، اما درین میان تاریخ 17 دسامبر 2003 بود که دختر جوانی از ولایت فراه که روزها برای بدست آوردن نوبت تلاش نموده بود، موقع یافت تا به پای مایکروفون رفته صدای دادخواهی ملتش را فریاد کند.
این دختر مبارز ملالی جویا بود که با سخنرانی دو دقیقهای اش این روز را به نامش در اوراق تاریخ وطن ما رقم زد، بغض و کینه میلیونها تن از مردم رنجدیده ما را نمایندگی کرد و شجاعانه ماهیت خاینانه این لویه جرگه جنگسالاران و وطنفروشان را نه تنها در سطح کشور بلکه در
سراسر جهان برملا ساخت. امروز وقتی سخن از لویه جرگه قانون اساسی به میان آید تنها چیزی به یادمانی از آن که در گوشها نجوا میکند ندای خروشان ملالی جویاست که گفت «... آزموده را آزمودن خطاست. به نظر من اینان باید محاکمه ملی و بینالمللی شوند، اینان را مردم ما اگر ببخشند، مردم پابرهنه افغان، تاریخ هرگز نمیبخشد. اینها ثبت تاریخ کشور ما هستند...».
به دنبال سخنرانی کوتاه ملالی جویا جنگسالاران "دموکرات" شده چون حفیظ منصور، صدیق چکری و دیگران یکباره همچون گرگان هار به جان او ریختند اما در همان لحظات اول دریافتند که با دختری از جنس دیگری مواجهند که از تفنگ و زور و عوعوشان هراسی ندارد و حاضر است تا سرحد مرگ در دفاع از مردمش پیش رود. آنان تلاش کردند که ملالی جویا را مجبور به عذرخواهی کنند، اما او نپذیرفت و گفت "از آنچه گفتهام هرگز توبه نخواهم کرد."
وی در مصاحبهای با «انستتیوت گزارش دهی از جنگ و صلح» (٢٣ دسامبر ٢٠٠٣) گفت: «حتی اگر به قیمت جانم هم تمام شود من از سخنانم دفاع خواهم کرد.»
ماشین های دروغ پراکنی جنگسالاران در همان ابتدا موجی از تبلیغات دروغین علیه ملالی جویا راه انداختند و اتهامات گوناگونی بر وی بستند و این موج تبلیغات ضد جویا تا امروز ادامه دارد. عدهای او را در آینه خود دیده گفتند که وی برای پناهندگی به غرب این حرفها را زده است، اما ملالی جویا در مصاحبهای با ماهنامه "روزگاران" (شماره هفتم، جدی ١٣٨٢) به این اتهام پاسخ داده گفت: "من این سخنان را هرگز بخاطر رسیدن به زندگی آرام در کشورهای اروپا و امریکا بیان نکردهام و این ننگ را هرگز قبول نخواهم کرد. من در کنار مردمم خواهم ماند." و طی مصاحبهای با بخش فارسی رادیوی بی بی سی
به تاریخ ١٠ جنوری ٢٠٠٤ در پاسخ به سوالی که آیا کشور را ترک خواهد کرد گفت: "نه خیر به هیچ صورت. قبلا هم گفتم که من یک دختر افغان هستم چون در افغانستان زاده شدهام و متعلق به همین خاک هستم و بهتر از وطنداران خود نیستم.... هیچ ترس و هراسی از این ناحیه ندارم که از بین بروم البته برایم مهم اینست که نباید این آواز خفه شود چون این ضربه به روحیه نصف نفوس جامعه که زنها باشد میباشد." و این سخنانش را طی مصاحبهای با بخش پشتوی بی بی سی به تاریخ ٢ جدی ١٣٨٢ تکرار کرد که: «من درین کشور بدنیا آمدهام و میخواهم در همینجا دفن شوم.»
طی شش سال گذشته ملالی جویا با قبول هر نوع خطرات در کنار مردمش ماند و ثابت کرد که به حق فرزند اصیل بربادرفته ترین مردم این خاک است و جز دفاع از خاک و مردمش هدفی در سر ندارد. به جان عزیزش تا به حال پنج بار سوقصد ناکام صورت گرفته، همه روزه مورد تهدید و زورگویی و دشنام پراکنی ستمکاران جهادی قرار داشته است، اما با تمامی این میدان را رها نکرده است و همچنان ثابت قدم در مقابل جنگسالاران حاکم، جناوران طالبی و اشغالگران امریکایی و ناتو میرزمد و از هر تربیونی افشاگری میکند.
مجله "آشیان" در مارچ سال 2006 در مورد ملالی جویا نوشت: «ملالی جویا، بی گمان در عرصهی سیاسی - اجتماعی معاصر افغانستان پدیدهای تازه است؛ زیرا تا به حال کسی از جنس زنان نتوانسته است چنین متهورانه و بی باکانه ندای دادخواهی ملتش را در فضای حاکمیت "تفنگ" سر دهد.»
ملالی جویا با پشتوانه مردمیای که به دنبال لویه جرگه بدست آورد، توانست با بیشتری رای از ولایت فراه وارد پارلمانی شود که جمعی از خونریزترین و بربرترین دشمنان مردم ما در آن جا گرد هم آمده اند و به گفته قانونی "خانه مشترک طالبان، جهادیان، خلق و پرچم" میباشد. با پیروزی ملالی جویا در انتخابات پارلمانی بود که یکی از وحوش جهادی گفته بود: «در صورتی که ملالی جویا حرف های گذشتهاش را تکرار کرد او را از کلکین پارلمان به پایین میاندازیم.»
وی در نخستین نطقش در پارلمان، که هرچند مایکرفونش را در قطع کردند گفت:
«میخواهم با صراحت و صاف و پوست کنده بگویم که من در این جا نه به خاطر پلو خوری آمدهام و نه هم هیچگونه امتیاز و مدالی خواهد توانست چشمانم را کور و زبانم را لال کند. من اگر فکر کنم یک لحظه از زندگیام به خاطر اندیشیدن به مردم سوگوارم صرف نمیشود و هر گامم به خاطر بهروزی آنان و آزادی شان نیست زندگیام بیهوده بوده و چی بماند به زندگی پارلمانی و امتیازاتش.... این صداقت را دارم که به هموطنانم وعده دهم که اگر نتوانم ماهیت این خاینان وطن و تداوم خیانت را درچهارچوب پارلمان به مردم آفتابی بسازم امیدوارم اولین فرد باشم که استعفا بدهم.»
وی در درون پارلمان نیز مبارزه بی امان را علیه وطنفروشان و خاینانی چون قانونی، سیاف، ربانی، کاظمی، محقق، گلابزوی، علومی، ملا راکتی، پیرم قل، رنجبر، حاجی فرید و غیره راه انداخت و هرچند برایش فرصت کمی داده میشد، اما هر باری با سخنانش ماهیت گندیده پارلمان جانیان را آفتابی میساخت.
وی در درون پارلمان انواع تحقیر و توهین ها را تحمل کرد اما لحظهای از پافشاری روی اصولش عقب ننشست و هیچگونه توطئه و تزویر و دامی نتوانست او را از پا درآورد. هموطنان ما به تاریخ ۷ می ۲۰۰۶ وقتی او هشتم ثور را روز سیاه نامید، از پرده های تلویزیون خود دیدند که چگونه بربرهای جهادی علیه او برخاستند و با توسل به چند جهادی زن خاینی چون نورزیه اتمر، ملالی اسحاق زی، پروین درانی، صفورا نیازی و دیگران او را مورد حمله فزیکی قرار دادند و بعد چند تن از جنگسالاران بدنام همچون داوود کلکانی، جبار شلگری، علم سیاه، حاجی الماس و ... با کلمات رکیک در حد تربیت کوچگی شان او را مورد دشنام های بازاری قرار دادند و حتی در برابر دوربین های فلمبرداری او را تهدید به تجاوز جنسی نمودند.
وی با "طویله" نامیدن پارلمان به درستی واضح ساخت که این مجمع دزدان و قاتلان هرگز "خانه ملت" شده نمیتواند. هرچند تعدادی از هموطنان ملالی را بخاطر مقایسه حیوانات مفید با خونخواران درنده به باد انتقاد گرفتند، اما گذشت زمان به حرفهای جویا صحه گذاشت و حتی عدهای از پارلمان نشینان دیگر نیز از گندیدگی و بیکارگی پارلمان نمایشی سخن به میان آوردند.
به تاریخ 21 می 2007 بالاخره ملالی جویا بصورت مفتضح و غیرقانونی از پارلمان اخراج گردیده ممنوعالخروج اعلام گردید و به سارنوالی راجع شد. این حرکت پارلمان گرگان موجی از اعتراضات در شهرهای مخلتف افغانستان و جهان را به دنبال داشت و مشهورترین آزادیخواهان جهان چون نوم چامسکی، نومی کلاین، جان پلجر، آروندوتی رای و غیره نیز به دفاع از او برخاستند. بدینصورت مردم ما تنها نماینده نترس و صدای رسای شانرا در پارلمان از دست دادند و جنایت سالاران و بنگ سالاران دست بازتری یافتند که با آرامش خاطر هر قانون ضدمردمی و جنایتکارانه شانرا به منصه اجرا گذارند.
هرچند ملالی جویا علیه این حکم پارلمان اعتراضش را در ستره محکمه به ثبت رسانید و به گفته خودش میخواست با دفاع از خود در محکمه آنجا را نیز به صحنه مبارزه و افشای جنایتکاران و نوکران امریکا مبدل سازد، اما از آنجاییکه دستگاه قضایی افغانستان نیز که در اشغال جانیان است و حامی ستمکاران، متجاوزان و فاسد ترین عناصر، تا امروز دوسیه ملالی جویا را مسکوت گذاشته و با وجود تلاش های وکیل مدافع ملالی جویا هیچ اقدامی درین زمینه صورت نگرفته است. احتمالا آنان از ترس اینکه مبادا ملالی جویا محکمه پوشالی را نیز مثل لویه جرگه پوشالی با نطق هایش بیآب و رسوا سازد، دوسیهاش را زیر زدند.
جنگ سالاران حاکم کینه عمیقی علیه ملالی جویا به دل دارند و او به مثابه دشمن درجه یک برایشان مطرح بوده و حتی در اجتماعات شان شعارهای "مرگ بر ملالی جویا" سر میدهند. در یکی از گردهمایی های اینان برای قدرت نمایی در استدیوم ورزشی کابل، زن جنگسالار پسندی به نام شکیلا هاشمی نیز با شعار "مرگ بر حقوق بشر، مرگ بر ملالی جویا" دهانش را آلوده ساخت. سایتها و نشریات جهادی و شورای نظاری نیز با لحن در سطح تربیت اخوانی خود شان همیشه بر ملالی جویا تاخته اند، چیزی که بیشتر موقف ملالی را در بین مردم تثبیت نموده است.
اما خوشبختانه در کنار حمایت وسیع مردم فقیر و دربدر ما در ولایات مختلف کشور، تعداد زیادی از روشنفکران و قلمبدستان شرافتمند و وطندوست کشور ما نیز ملالی جویا را تنها نگذاشته و با نوشته های شان در کنار وی ایستادند و با رد اتهامات و حملات سخیف از راست و چپ بر ملالی جویا نقش بسزایی ایفا نمودند.
هرچند به گفته ملالی وی "تربیون" پارلمان را برای افشاگری از دست داد، اما این مانع آن نشده که وی فریاد دادخواهی اش را با استفاده از شیوه های مختلف دیگر پیش نبرد. وی طی چند سال گذشته به دعوت سازمان های مدافع حقوق بشر و ضدجنگ به کشورهای مختلف سفر کرده و در همه جا از وضعیت فاجعه بار افغانستان و حاکمان ستمکار آن و هم از به بازی گرفته شدن وطن ما بوسیله امریکا و متحدانش سخن گفته است و بدینصورت به میلیونها انسان آگاهی داده است. وی از هر تربیونی برای انعکاس الام مردم ما استفاده کرده و سیاست های خاینانه غرب و بخصوص امریکا در افغانستان را بینقاب ساخته است.
مبارزه و فعالیت های جویا هرچند در مطبوعات داخل کشور که ویروس بنیادگرایی و جنگسالاری در آنها ریشه دوانده با سانسور مواجه شده است، اما در مطبوعات جهان و سایتهای ضدجنگ انعکاس وسیع و بیسابقه داشته است.
دریافت چندین تقدیر نامه و جایزه، فلم مستندی به نام "دشمنان خوشبختی" از جریان کمپاین انتخاباتی ملالی جویا و اخیرا کتابش تحت عنوان "زنی در بین جنگسالاران" پژواک مبارزه و پیام ملالی جویا را به سراسر جهان رساند و در همه جا از او به عنوان "شجاع ترین زن افغان" یاد میشود و میلیونها تن او را سرمشق قرار میدهند. اخیرا نشریه "دی لیفت کوستر" (2 دسامبر 2009) نوشت "ملالی جویا را شجاع ترین زن افغان نامیدن رسا نیست، او را باید شجاع ترین زن در تمام جهان نامید."
به تاریخ 21 نوامبر 2009 روزنامه "نیشنل پست" نوشت که "ملالی جویا شجاع ترین زن افغان جنبش ضد جنگ را رهبری میکند"، به تاریخ 24 نوامبر 2009 روزنامه "نیو استیسمن" انگلستان در لیست 50 شخصیت برتر سال که بر افکار عامه تاثیرگذار بوده اند، ملالی را در رده ششم قرار داد و نوم چامسکی طی مقالهای در اعتراض به اعطای جایزه صلح نوبل به باراک اوباما، ملالی جویا را شایسته ترین کاندید برای این جایزه نامید.
ابعاد مختلف شهامت، کار و مبارزه و تلاش خستگی ناپذیر ملالی جویا را نمیتوان در قالب یک مقاله روشن ساخت. اما میتوان از پدیده ملالی جویا درسهای فراوانی گرفت که من به طور نمونه چند مورد را برمیشمارم:
1- در جامعهای که قانون جنگل حکمفرماست و تفنگ و زور و پول و قدرت و وابستگی های خارجی حرف اول و آخر را میزنند، اگر کسانی بیهراس برخیزند و ندای مردم را فریاد کنند، بدون شک حمایت وسیع مردمی را کسب میکنند و میتوانند در شکستن غرور دشمنان و رسوا ساختن شان نقش بسزایی ایفا نمایند. صدای حقیقت را با هیچ توپ و تفنگی نمیشود برای همیشه خاموش کرد.
2- رفتن انسانهای باوجدان و آزادیخواه در گندیده ترین و بدنام ترین نهاد ها کاملا مجاز و موثر است در صورتیکه آنرا فقط به مثابه تربیونی برای افشاگری و منفجر ساختنش از درون مورد استفاده قرار دهند. یکچنین حرکتهایی بهترین وسیله برای افشا و رسوا ساختن نهاد های ارتجاعی و مزدور به شمار میرود.
3- حرکت عملی ملالی جویا در داخل افغانستان با قبول خطرات گوناگون بر ضد جنایتکاران و اشغالگران نسبت به صدها کتاب و مقاله و تحلیل و تفسیر موثر تر و کارآ تر بود و نشان داد که هر حرکت وطنپرستانه زمانی میتواند حمایت مردمی را با خود داشته باشد که از درون بستر جامعه برخیزد.
4- با وجود بیسوادی و عقب ماندگی های موحش در جامعه ما، وقتی فقیر ترین توده ها کسی را واقعا صدا و فریادگر دردها و مصایب و تیره روزی هایشان احساس کنند، دیگر برایشان سن، جنسیت و تعلقات قومی و مذهبی و ملیتی مطرح نبوده و به پشتیبانی از وی برمیخزند، چیزی را که در مورد ملالی جویا شاهد بودیم که با وجود سن کمش بیشترین رای را در انتخابات آورد و در دور افتاده ترین نقاط کشور مثل تخار، فراه، کنر و ... مردم به پشتیبانی از او برخاستند و حتی با قبول خطر دست به تظاهرات زدند.
5- در کشوری که زنان به مثابه نصف مرد محسوب میشوند و از حیات سیاسی و اجتماعی به دور پرتاپ شده اند، اگر زنانی با شکستن رسوم ضد ستیزانه برخیزند و شجاعانه برای آزادی و رستگاری شان کار کنند، اینان بدون شک پشتیبانی فقیر ترین مردان جامعه را نیز با خود خواهند داشت چیزی را که در مورد ملالی جویا شاهد بودیم.
6- به مصداق "خائن خایف است" جانیانی که ظاهرا نیرومند و شکست ناپذیر به نظرمیرسند، اما از یک فریاد ولو کوچک که بیهراس علیه شان برخیزد فوری به تب لرزه مرگ میافتند و غرور شان را میشکند. فریاد ملالی جویا طی شش سال گذشته برای دولتمداران خاین افغان همچون کابوسی بوده که همیشه آنان را نآرام نگهمیدارد.
خوشا روزی که مردم فقیر و سرکوب شده متعلق به تمامی ملیت های وطن ما متحدانه علیه برباددهندگان هست و بود وطن ما برخیزند و اینان را به زباله دان تاریخ بسپارند.
ملالی جویا تنها ۳۲ سال دارد، ولی در تبعید بوده؛ یک پناهنده، معلم دختران در افغانستان دورۀ طالبان. ولی او اکنون جوانترین عضو مجلس این کشور است، با این حال همچنان در حال گریز است و به مرگ تهدید میشود.
افغانستان کشوری است جوان که جدالهای کهنه آن را ویرانه کرده است. البته اشارۀ ما به دولت جدید که پس از حملۀ سال ۲۰۰۱ خلق شد (یا به جنگهای خشن بینقبیلهای که تا هزارۀ کنونی ادامه یافته) نیست. جوانی این ملت یک حقیقت آماری است که در گزارشهای سازمان ملل و بانک جهانی ثبت و سپس دفن شده است: ۶۰ در صد از این ملت زیر ۲۵ سال دارد و بسیاری نیز بیش از این عمر نمیکنند. (۱)
نزدیک به یک دهه از زمانی که نیروهای ناتو، به رهبری آمریکا، افغانستان را [ به اصطلاح] «آزاد» کردند، گذشته است. اما در قبال اشغال کشور، پرداخت بیلیونها دلار کمک مالی و کشته شدن هزاران نظامی و غیرنظامی چیزی عاید آن نشده است. چندان صدایی از اکثریت جوان مملکت شنیده نمیشود. گفتگوهای سیاسی در کابل، آیندۀ این جوانان را نادیده میگیرد. این چیزی است که در تسلط افراد مظنون همیشگی، بوروکراتهای ریشو و مبلغان جنگهای کهنه قرار دارد.
سخن ملالی جویا این است: «اینها دلالهای قانوناند نه قانونگذار». این زن در سی و دو سالگی جوانترین عضو مجلس افغانستان است (وجه تسمیۀ او نیز نام قهرمان ملی افغانستان «ملالی میوند» است.) او منتقد بیپروا و صریحاللهجۀ بنیادگرایانی است که زنان مملکتش را مطیع خود میکنند. اکنون وی را در سطح بینالمللی صدایی برای افغانستان مستقل میشناسند. پیام او این است: اشغال افغانستان و حکومت کارزای موقوف! این پیامی روحبخش و مهیب، و بیانیهای است برای آنچه که غرب باید در واقع به خاطرش مبارزه کند.
ملالی جویا کار خود را از «لویه جرگه»، که همان مجلس ملی یا مجلس بزرگان افغانستان است، شروع کرد، مجلسی که در سال ۲۰۰۳ در پی ایجاد افغانستان «آزاد» بود. در همان حال که سیاستپیشگان افغان برای کسب مسندی در حکومت جدید میجنگیدند و قانون اساسی را شکل میدادند، گروههای سودجو به دنبال چنگانداختن بر قدرت بودند. اما ملالی جویا در تلاش بود تا فقط فرصتی برای صحبت بیابد. او از پشت اتاق فریاد میزد که «ما بچهها حرفمان به گوش کسی نمیرسد». ملالی دختری است ریزنقش با صدایی نازک و شکننده، آن گونه که بسیار دشوار میتوان تصور کرد وی چنان حریف قدرتمند و مهیبی برای جنگطلبان باشد. اما تنها زمانی که بلندگو را در دست میگیرد میتوان دریافت که چه سهل و ساده برای خود دشمن میآفریند. ]زمانی] یکی از رؤسای مستأصل، به خاطر این که او «از راه دوری آمده» بود، به وی اجازه داد سه دقیقه صحبت کند. معلوم شد که نود ثانیه وقت هم برای او زیاد است. ملالی با انتقاد از «جنگسالاران و جانیان» حاضر در لویه جرگه، آنان را به خاطر وضع وخیم کشورش مقصر دانست و درخواست کرد که، به جای دادن مقام و قدرت به آنها، تعقیب و زندانیشان کنند. وی قبل از این که میکروفون را قطع کنند، گفت: «ممکن است مردم افغانستان این افراد را ببخشند، ولی تاریخ هرگز.» مختصر تشویقی که ناگهان برخاسته بود، در زیر نعرههای خشم آلود حاضرانی که از جا برخاسته و علیه او برانگیخته شده بودند، مدفون شد. رئیس مجلس از نیروهای حافظ نظم خواست که وی را به خاطر «تخطی از نزاکت»، از مجلس بیرون کنند.
جز جنگ خبری نیست
ملالی جویا، در این اواخر، پس از یک سخنرانی برای حامیان و هواداران در دانشگاه سیتی نیویورک، به من گفت که «ما نسل جنگیم. جز فاجعه، خشونت، جنگ و تمام این اوضاع اسفانگیز چیزی در زندگانی خویش نمیبینیم.» همان طور که کلاس خالی میشد و عدهای هم در اطراف میز پذیرایی جمع شده بودند، ملالی جویا که گاه به فارسی و گاه به انگلیسی صحبت میکرد با عدهای دست میداد و درست مثل هر سیاستمدار خوب دیگری در حالات گوناگون با دیگران عکس میگرفت و ظاهرش نیز اثری از اردوی پناهندگان، خانههای امن و تلاشی که پنج بار برای کشتن وی صورت گرفته بود نشان نمیداد.
او دختر یک دانشجوی رشتۀ پزشکی است، که دانشگاه را به قصد مبارزه با شورویها ترک کرد، و سراسر زندگیاش را در حال جابهجایی و تغییر مکان بوده است. چهار روز پس از تولدش، حکومت کمونیستی قدرت را در دست گرفت و برای تهاجم روسها آماده شد. ملالی در ایران، پاکستان و تعدادی از اردوگاههای پناهندگی در تبعید زندگی کرده است؛ او در میان قربانیان فراموش شدۀ جنگ که بعدها به افتخارانگیزترین گروه حامیان وی تبدیل شدند، بزرگ شد: این حامیان، همان بیوگان، یتیمان و آوارگان بودند. پس از فرار روسها، جنگ داخلی افغانستان را فرا گرفت و طالبان پیروزمند سر برآورد. از این پس حکومتی افراطی و قومپرست، بر وطن او چیره شد. به همین دلیل ملالی جویا به یک انقلابی خاموش تبدیل گشت. در پانزده سالگی و در اختفا، به عنوان آموزگار برای گروه حقوق زنان شروع به کار کرد. به دختران خواندن و نوشتن یاد میداد و دائما ً در حال فرار از زیر چشم مقامات بود و در عین حال که زندگی ساده و در حال گریزی داشت به یک فعال متعهد در بین بیسوادان و ستمدیدگان تبدیل شد.
ملالی در جریان فعالیت برای «سازمان اعتلای توانمندیهای زنان افغان»، که یک سازمان فمینیستی است، به صدای بلند وعمدۀ زنان در سایههای براندازی حکومت طالبان تبدیل شد. در سال ۲۰۰۱ زمانی که ناتو طالبان را از کابل بیرون راند، ملالی و همکارانش برای فراچنگ آوردن قدرت و ساختن یک ملت نوین آماده شدند. او به هوادارانش در نیویورک گفت: «بعد از یازده سپتامبر آنها [آمریکاییان] کشور من را تحت لوای حقوق زنان، حقوق بشر و دموکراسی اشغال کردند، اما نسخه دومی از طالبان را به قدرت نشاندند. به همین جهت وضعیت امروز در افغانستان یک فاجعه است.» ملالی بلافاصه به آثار واقعیت اشغال کشور بر مردم عادی افغان اشاره میکند. فقر به صورت همهگیر برجای مانده است (۲)، فساد در سایۀ بیلیونها دلار ارزی که از سوی حکومتهای خارجی و سازمانهای غیر حکومتی به داخل کشور ریخته میشود، رونق پیدا کرده است، و در مورد انتخابات اخیر نیز میگوید: «نمایشی مسخره ... که فقط پاشیدن نمک است بر قلب مجروح مردم کشور من»؛ زیرا علیرغم فواید قانونی و سیاسی انگشت شمار، با زنان هنوز بمانند اموال شخصی رفتار میشود.
او میگوید: «موقعیت زنان یک فاجعه است، به همان اندازه که در زمان طالبان بود.» وی، که در زمان حکومت طالبان یک معلم مخفی بود، شاهد عینی وحشت ناشی از حکومت بنیادگرایان بوده است. او سپس میافزاید: «آزادی تغییرات ناچیزی به بار آورده است» و با توجه به افزایش تجاوز به زنان و خودسوزی ادامه میدهد که «زنان بیشتر از همه قربانی شدهاند، چرا که قدرت بزرگی هستند: آنان یکی از بالهای پرندهاند. وقتی یکی از بالهای پرنده در جامعه زخمی میشود چگونه آن پرنده پرواز خواهد کرد!؟»
گرمی بازار تجارت خشخاش تأکیدی بود بر گفتۀ ملالی جویا در مورد اشغال کشورش. وی میگوید: «در هشت سال اخیر آنها کشور مرا به مرکز مواد مخدر تبدیل کردهاند.» این غیر منتظره نبود. «آنان به کشاورزان فقیر میگویند که "خشخاش نکارید"، اما حکام خود این استانها قاچاقچیان مواد مخدر هستند. چهار نفر از دارندگان مقامهای بالای کارزای از قاچاقچیان معروف اند.» همدستی آمریکا با تجارت چندین بیلیون دلاری مواد مخدر- شاهد این قضیه ارتباط نزدیک برادر حمید کارزای هم با سازمان سیا و هم با دنیای زیر زمینی هروئین (۳) است- روشن کرده که خشخاش محل درآمد راحت و نقدی برای کشاورزان دست به دهان نیست. خشخاش از منابع طبیعی جدید است و اربابان مواد مخدر و همدستان هراز چند گاهی آنان در میان نیروهای اشغالگر، استعمارگران جدیدند؛ اینها در این بازار به دنبال سود مالی بی سابقۀ خود هستند، همان بازاری که منجر به فقر وحشتناک غالب افغانها میگردد.
جغرافیای سیاسی، افغانستان را هم از منظر راههای قدیمی بازرگانی و کوهستانها و هم با قشونکشی و اشغال نیروهای انگلیسی، روسی و آمریکایی تعریف کرده است. موقعیت جغرافیایی این کشور برای آن، هم موهبت بوده و هم شوربختی. ملالی میگوید: «آنان به کشور من تجاوز کردند تا به منابع گاز و نفت جمهوریهای آسیایی دست یابند. و حالا مردم کشورم بین سه دشمن پرقدرت در حال له شدن اند: نیروهای اشغالگری که غیرنظامیان بیگناه را، که بیشترشان زنان و کودکان اند، بمباران میکنند و میکشند، طالبان، و سرانجام این اربابان جنگطلب.»
حقیقت: نخستین قربانی چندین سال پیش که ملالی نمایندۀ ولایت فرح در مجلس بود، به خاطر اشاراتی که از سوی همکارانش بیش از حد انتقادی ارزیابی می گشت از کار معلق شد. او میگوید که این تعلیق توطئهای بود که توسط بنیادگرایان برای ساکت کردن او انجام گرفت. به همین خاطر است که ملالی سفرهای زیادی در داخل و خارج از کشور میکند. او میگوید: «اولین قربانی جنگ در کشوری مثل افغانستان حقیقت است» و میافزاید: «حقیقت خود سیاسی است»، امری که شاید بهترین اسلحۀ او نیز باشد.
او سپس ادامه میدهد: «آنها میگویند اگر نیروهای [خارجی] افغانستان را ترک کنند، جنگ داخلی بر پا خواهد شد، اما کسی نمیخواهد در بارۀ جنگ داخلی کنونی سخن گوید. تا زمانی که این سربازان در افغانستان هستند، جنگ داخلی هم ادامه خواهد داشت.» سربازان آمریکایی و ناتو در میان ملتی که به استقلال خشن خویش افتخار میکند، دشمن دیگری شمرده میشود. انگلیسیها، روسها و آمریکاییها و دارو دستههایشان نمیتوانند کابل یا گذرگاه خیبر را رام کنند. حتی نیروهای بومی طالبان و اتحادیۀ شمال در مهار کردن مردمی که بهطور تاریخی گرایش به پس راندن اشغالگران دارند با مشکل روبرو هستند.
ملالی امیدوار است که دموکراسی بتواند جای دههها جنگ و خصومت و استعمارگری را اشغال کند و بلافاصله میپذیرد که تحقق این امر تا چه حد سادهلوحانه است؛ اما او، با این حال، به قدرت مردم کشورش ایمانی تزلزلناپذیر دارد، مردمی که تنها فعال مایشاء هستند. به قول او «هیچ ملتی آزادی را به ملت دیگر نمیتواند ارزانی کند.» او اضافه میکند که «مردم من میتوانند خود را رها سازند، اگر بگذارند که ما در صلح و آرامش زندگی کنیم. در طول سی سال اخیر ما همه چیز را از دست دادهایم. اما یک چیز مهم به دست آورده ایم و آن هم دانش سیاسی است. مقاومت مردم کشور من روز به روز افزونتر میشود. اگر مردم به پا خیزند، میتوانند آنان را مغلوب سازند."
سیاستمدار افغان از آرزوهایش برای کشور، قهرمانانش و کنفرانس لندن سخن می گوید
مصاحبه با ملالی جویا
چه خاطره از گذشته به یاد دارید؟
چهار روزه بودم که کودتای ۲۷ اپریل (۷ ثور) بوقوع پیوست و رژیم دست نشانده روسیه به قدرت رسید (در سال ۱۹۷۸). یکی از قدیمی ترین خاطره های من چسبیدن به پای مادرم هنگام تلاشی خانه ما توسط پولیس بود، که در جستجوی پدرم بودند. آنها تمام خانه را زیر و رو کردند تا مدارکی دریافت نمایند، روک های میز را پالیدند و حتی به پاره کردن دوشک ها و بالش های ما پرداختند.
آیا شما هنوز هم آرزوی بازگشت به پارلمان افغانستان را دارید؟
بلی، من برای تعلیق غیر قانونی خود به محکمه اعتراض کرده ام، اگر چه درین دو سال هیچ پیشرفتی صورت نگرفته است. دوسیه من توسط «اتحادیه بین الپارلمانی» نیز تعقیب می گردد، اما آنان نیز از وعده های میان تهی پارلمان افغانستان بیزار شده اند.
من در اولین روز های پارلمان دریافتم که این محلی برای گردهم آمدن بدترین دشمنان مردم افغانستان است. اکثریت آنان جنگسالاران، قاچاقبران مواد مخدر و ناقضان حقوق بشر هستند. پارلمان؛ در کشور اشغال شده ای چون افغانستان جز نمایش دموکراسی چیز دیگری بوده نمی تواند. این پارلمان هیچ تغییر مثبتی طی پنج سال برای مردم ما به ارمغان نیاورده و یقینا در آینده نیز هیچ کاری را از پیش نخواهد برد. آنان تنها قوانینی را به تصویب رسانیده اند که ضد دموکراسی و حقوق زنان اند.
زمانیکه من در پارلمان بودم، این مردان و زنان وحشی مرا در شرایط بدی قرار داده بودند، آنان مرا مانعی برای اجرای برنامه های شیطانی خود می دانستند. تعلیق من یک توطئه سیاسی بود ولی من هنوز هم میخواهم به این پارلمان بدنام و ضد دموکراتیک بازگردم، زیرا من آنرا تربیون خوبی برای بلند کردن صدای مردم بی صدایم و افشای ماهیت ارتجاعی آن از درون میدانم. آنجا من میتوانم این جنگسالاران قسی را به مبارزه بطلبم تا نتوانند قوانین مورد نظرشان را بدون دردسر و دور از چشم مردم به تصویب برسانند.
قهرمانان سیاسی شما کیانند؟
من نمیخواهم فرد مشخصی را نام ببرم. ملیون ها مردم منکوب شده من قهرمانان من هستند. آنان منبع هر تغییر مثبت در افغانستان اند و نیروی آنان بزرگتر از هر چیز دیگر است؛ و معترضان ضد جنگ در هر نقطه جهان، آنانیکه در مقابل سیاست های ویرانگر قدرت های جهانی می ایستند. به قول پاتریک تایلر در پهلوی دولت امریکا یک ابرقدرت دیگر وجود دارد و آن افکار عامه جهان است.
چه چیز شما را وامیدارد تا به مبارزه تان ادامه بدهید؟
رنج کشیدن مردم ما، بویژه زنان.
شما آیا در ترس زندگی میکنید یا امید؟
هر دو، هراس ازین دارم که شاید در زندگی نتوانم شاهد آزادی افغانستان و زندگی شاد در یک جامعه عادل و دموکراتیک برای مردمم باشم. ولی آرزوی بزرگی دارم که سرانجام به آزادی، دموکراسی و رفاه میرسیم و این تنها توسط مردان و زنان کشورم امکان پذیر است.
طی ۳۰ سال کشمکش در افغانستان، ما تمام داشته های خود را از دست داده ایم، اما این چیز های زیادی را به ما آموخت، هوشیاری و آگاهی سیاسی مردم ما بلند رفته است که هرگز سلطه متجاوزین و نیروهای جنایتکار خارجی و داخلی را قبول نکنند. این بزرگترین سرمایه مردم افغانستان در مبارزه شان برای آزادی است، و برای من نوید از آینده روشن میدهد.
به نظر شما کنفرانس لندن چه دست آورد هایی را به همراه خواهد داشت؟
من هرگز چیز مثبت از کنفرانس لندن توقع ندارم. از سال ۲۰۰۱ به اینطرف کنفرانس های زیادی دایر گردیده است که هر چه بیشتر افغانستان را به چنگال نیروهای اشغالگر و مزدوران داخلی شان فرو برده است.
دولت افغانستان به نام مردم ما خواستار کمک از جامعه جهانی است ولی ملیارد ها دالر سرازیر شده در کشور مورد غارت و چپاول جنگسالاران، قاچاقبران مواد مخدر، انجیو های داخلی و خارجی و مقامات دولتی قرار میگیرد. قسمت عمده این کمک ها دوباره به جیب کشور های تمویل کننده بر میگردد.
به اساس منابع دولت امریکا، از سال ۲۰۰۱ بدینسو بیش از ۶۰ ملیارد دالر به افغانستان کمک گردیده است. این مبلغ درشت میتوانست افغانستان را به بهشتی تبدیل کند اگر استفاده مناسب از آن صورت می گرفت. ولی این پول به مردم نیازمند نرسید و یقینا در آینده نیز این کمک ها تاثیری بر افراد فقیر و بی بضاعت ندارد و تنها فاصله بین فقرا و ثروتمندان را عمیقتر خواهد ساخت.
درحالیکه بیش از ۷۰ در صد افغان ها زیر خط فقر زندگی می کنند، دولت افغانستان ۴.۲ ملیون دالر را صرف خرید اپارتمان لوکس در نیویارک برای اقامتگاه ظاهر طنین نماینده دایمی افغانستان در ملل متحد می کند. این نمونه کوچکی است که چگونه کمک های بین المللی به هدر میرود.
کنفرانس لندن زمینه را برای بازگشت طالبان و حزب اسلامی حکمتیار به قدرت فراهم می سازد. دولت افغانستان از رهبران جهان خواهد خواست تا نام ملاعمر را از لست سیاه شورای امنیت حذف نمایند. افغان های عادی به این چنین کنفرانس ها هیچ باوری ندارند.
نظر تان در مورد حامد کرزی چیست؟
در میان افغان ها، شاهی به نام شاه شجاع به دلیل مزدوری اش به انگلیس ها در قرن ۱۹ منفور است. زمانیکه روس ها ببرک کارمل را به قدرت نصب کردند؛ شاه شجاع دوم لقب گرفت. امریکا و متحدانش از سال ها بدینسو در تلاش اند تا حامد کرزی را منحیث یک رهبر مقتدر تصویر نمایند، اما برای افغان ها دولت او فاسد ترین و منفورترین دولت در تاریخ معاصر کشور است. کرزی شاه شجاع سوم است؛ یک دست نشانده امریکا که در همسویی با دشمنان داخلی ما قرار دارد.
برادران خودش متهم به دست داشتن در تجارت مواد مخدر اند. گفته میشود احمد ولی کرزی، برادر ناتنی وی از مزدبگیران سی آی ای میباشد.
و نظر تان در مورد بارک اوباما؟
حالا برای اکثریت مردم جهان ثابت شده است که اوباما یک جنگ افروز است و چیزی متفاوت از بوش نیست. آرزو های کلانی که مردم امریکا از او داشتند تدریجا به یاس مبدل میگردند. شهرت او در همین مدت کوتاه ریاست جمهوری اش، نسبت به هر رئیس جمهور پیشین امریکا در حال فروکش است.
اوباما با کشاندن دامنه های جنگ به پاکستان، ایران، یمن و افزایش نیروی های نظامی در افغانستان، جهان را بسوی بی عدالتی و نا امنی عمیقتر میکشاند. درحالیکه ملیارد ها انسان در اکثر نقاط جهان و در داخل امریکا فقر را تجربه میکنند، اوباما در حال افزایش بودجه پنتاگون به یک ریکارد ۷۰۸ ملیارد دالری برای سال مالی ۲۰۱۱ است که مسخره است. مصرف درست این مقدار پول هنگفت میتواند صلح و رفاه را در تمام جهان تامین نماید.
کسانیکه اوباما را امیدی برای تغییر می پنداشتند، باید در قدم نخست گذشته او را مرور می کردند. او در جریان ماموریت اش در سنا به جنگ در افغانستان و عراق رای مثبت داده بود، او به "Patriot Act" رای مثبت داد (مترجم: لایحهای تحت عنوان "میهن دوستی" که دولت بوش طرح و اجرا کرد و زیر نام مبارزه با تروریزم به دستگاه مجریه امریکا اجازه آزادانه بر نظارت بر مکالمات و حرکات افراد جامعه را داد)، او از حمایه لایحه مراقبت های صحی سر باز زد و از مجازات اعدام پشتیبانی کرد. او با حمایه سازمان های سرمایه داری به قدرت رسید و آنان میخواهند تا او سیاست ملیتاریستی امریکا را ادامه دهد، اوباما نیز از آنان اطاعت می کند.
امیدوارم اوباما درسی برای مردم امریکا باشد، تا زمانیکه نظام سیاسی کنونی در آنجا پابرجاست، هیچ رئیس جمهور؛ چه سفید و چه سیاه، بانی هیچ یک "تغییر" اساسی شده نمیتوانند. در بهترین حالت آنها میتوانند بعضی تغییرات ظاهری را ایجاد کنند نه چیز دیگر.
چه تغییرات بعد از سقوط طالبان در افغانستان رونما گردیده است؟
امریکا و متحدانش بعد از ۱۱ سپتمبر تحت شعار آوردن صلح، دموکراسی و حقوق زنان؛ افغانستان را اشغال کردند. ولی آنها طالبان وحشی را با جانوران ائتلاف شمال تعویض کردند- کسانی که متفاوت بنظر میرسند اما از لحاظ فکری با هم یکی اند- با این کار به حقوق بشر خیانت صورت گرفت.
افغانستان امروز نه تنها یک پناهگاه امن برای تروریزم است، بلکه کشوری مافیایی است که در صدر کشور های بی ثبات در دنیا قرار دارد. افغانستان ۹۳ در صد تریاک جهان را تولید می کند و حتی تعدادی از وزرا و اعضای خانواده کرزی در این تجارت کثیف دست دارند. تبدیل افغانستان به مرکز مواد مخدر دنیا بخشی از برنامه های پنهانی ایالات متحده و ناتو بود که به آن دست یافتند.
وضعیت زنان امروز به اندازه گذشته فاجعه آمیز است، در بعضی از شهر های بزرگ تعدادی از زنان به وظیفه و آموزش دسترسی دارند اما در اکثر ولایات زنان زندگی رقتبار دارند. در مناطق روستایی، اکثریت زنان حتی زندگی انسانی ندارند؛ ازدواج های اجباری، عروسی دختران خرد سال و خشونت های خانوادگی از جمله مسایل عادی بحساب می آیند. تجاوز دسته جمعی روز بروز در حال افزایش است به اندازه که در تاریخ کشور ما نظیر ندارد. خود کشی به نقطه اوج خود رسیده و هر روز خبر از خود سوزی زنان به ما میرسد که برای رهایی از چنگال فقر و گرفتاری های روزگار به خودکشی رو می آورند.
آخرین کتابی که خواندید چه بود؟
«بازی شیطانی: چگونه ایالات متحده امریکا به بنیادگرایی اسلامی کمک کرد» به قلم رابرت دریفوس. با مطالعه این کتاب انسان بخوبی در می یابد که "جنگ علیه تروریزم" فریبی بیش نیست، موضوع خانوادگی است بین دولت امریکا و مخلوقات بنیادگرایش. با آنکه با بعضی از نقطه نظر های این کتاب موافق نیستم، اما این کتاب را برای کسانی که میخواهند سیاست های پنهانی و بازی های کثیف امریکا و متحدانش را طی چند دهه گذشته در افغانستان بدانند تجویز می کنم. این کتاب برای آنانیکه طالبان، رژیم فاشیستی ایران و دیگر گروه های بنیادگرایی را "ضد امپریالیست" می پندارند، چشم بازکن خواهد بود.
شما به چه اقدامات پیشگیرانه امنیتی نیاز دارید، در حال حاضر خانواده شما تحت تهدید قرار دارند؟
از وقتیکه از پارلمان اخراج گردیدم، زندگی برای من در افغانستان مشکل گردیده است. از گشت و گذار آزاد و ملاقات با مردم در نقاط مختلف افغانستان محروم گردیده ام، روی همین ملحوظ تلاش هایم را در سطح بین المللی معطوف داشته ام. منزلم را هر از چند گاهی تغییر میدهم و حتی نمیتوانم دفتر داشته باشم. هنگام بیرون شدن از منزل چادری به سر می کنم و محافظین امنیتی به همراه دارم، در محافل عمومی شرکت کرده نمیتوانم، روی هم رفته مصون نیستم و تهدید دریافت می کنم.
آیا فکر می کنید که اکثریت زنان افغانستان از دیدگاه های شما را در مورد دولت کرزی حمایت می کنند؟
بلی، به این امر مطمئن ام، من در مورد زنانی حرف می زنم که رنج می کشند و خاموش اند، زنانی که اکثرا در اطراف کشور زندگی می کنند و از همه چیز محروم اند. این زنان همچنان توسط رسانه ها نادیده گرفته میشوند.
منتقدین شما می گویند که شما از آنها نمایندگی نمی کنید.
بیشتر منتقدین من جنگسالاران، طالبان و دست نشانده های امریکا است. تعداد زیاد از زنان پارلمان افغانستان از آن جمله هستند، متاسفانه آنان جنگسالاران زن اند. دولت امریکا مشتی از زنان را در کابل دارد که از آنان منحیث زینت المجلس استفاده می کنند: به آنان جوایز اعطا می گردد، توسط مطبوعات غربی برجسته میشوند و در نشست های بین المللی به نمایندگی از افغانستان فرستاده می شوند. اینچنین زنان در تلاش ماست مالی کردن اعمال زشت امریکا و رژیم دست نشانده آنان بوده و اشغال افغانستان توسط امریکا را توجیه می کنند.
آنان یک اقلیت کوچک را تشکیل داده و زندگی مجلل در کابل و سایر شهر های افغانستان دارند، که وحشی گری های چند سال اخیر را تجربه نکرده اند. از زمان اشغال به اینطرف به سرمایه و شهرت دست یافته اند و ازین می هراسند که با خروج نیرو های امریکایی موقعیت شان را از دست بدهند. این طبیعی است که چنین افغان ها علیه من می ایستند.
چه فرصت های بهتری برای زنان افغانستان در زمان حضور نیروهای خارجی در کشور وجود دارد؟ آیا شما به این معتقدید که این بخش از برنامه آنان است، چنانچه آنان به این باور اند؟
تنها بعضی تغییرات نمایشی و تزئینی بوقوع پیوسته است. اکثریت ۶۸ زنی که به پارلمان فرستاده شده اند طرفداران جنگسالاران هستند؛ وزارت زنان هیچ چیز مثبت تا بحال برای زنان انجام نداده است.
ما افغان ها بخوبی آگاهیم که امریکا و متحدانش برای برآوردن منافع استراتیژیک، اقتصادی و منطقوی به اشغال افغانستان پرداخته و هیچ توجه به آرزو های مردم ما ندارد. بنابرین "آزادی" زنان افغانستان هیچگاه جزئی از برنامه واقعی آنان نبوده است. این دروغی بیش نیست. این به اصطلاح آزادی اعطا شده توسط امریکا برای افغانستان عمدتا در خدمت جنگسالاران و قاچاقبران مواد مخدر است که آزادانه به جنایات خود ادامه داده و به قاچاق مواد مخدر بپردازند.
آیا نظر سنجی ها نشاندهنده حمایت افغان ها از حضور نیروهای خارجی نیست؟
این تنها یک جنگ نظامی نیست، بلکه جنگ تبلیغاتی نیز است. در آخرین نظر سنجی که توسط بی بی سی صورت گرفته است گفته میشود که ۷۰ در صد افغان ها به این نظر اند که کشور در راه درستی رهبری میشود و ۷۱ درصد از حامد کرزی پشتیبانی می کنند. حتی حیوانات نیز به این ارقام ارائه شده می خندند! اگر کرزی به این اندازه محبوب می بود، چرا به زور تقلب در انتخابات به پیروزی رسید؟ متاسفانه مطبوعات طراز اول غربی نقش بشدت منفی را در ارتباط به افغانستان بازی می کنند، آنها نسبت به مردم ما صادق نیستند.
شما خواستار خروج نیروهای خارجی از افغانستان هستید، ولی بعد از آن چه خواهد شد؟
افغان ها با سه دشمن روبرو هستند؛ نیروهای اشغالگر، طالبان و جنگسالاران. زمانیکه نیروهای امریکایی از افغانستان خارج گردند، طالبان و جنگسالاران حامی شان را از خواهند داد. این برای افغان ها آسان خواهد شد تا با هم متحد شده و به نابود ساختن دشمنان داخلی شان بپردازند.
دولت امریکا یک افغانستان دموکراتیک را نمیخواهد، بنا آنها روی مزدورانشان که تا مغز استخوان ضد دموکراسی و حقوق زنان هستند حساب می کنند. اکنون دوستان امریکا در افغانستان افراد جنایتکار و تاریک اندیش اند.
افغانستان هرگز روی آزادی و دموکراسی را نخواهد دید؛ تا زمانیکه چنین عناصر کثیف در قدرت باشند.
آیا دموکراسی می تواند در جوامع محافظه کار و قبیلوی چون افغانستان رشد یابد؟
ما در قرن ۲۱ زندگی می کنیم، دنیا به یک دهکده جهانی تبدیل شده است. سال ها جنگ و کشمکش افغانستان را تغییر داده و دانش سیاسی مردم آن رشد کرده است. این امریکا و مزدورانشان اند که تلاش دارند باعث بدنامی مفهوم دموکراسی در افغانستان گردند.
مردم ما دموکراسی می خواهند و اکنون میدانند که نیروهای اشغالگر هرگز در پی آوردن دموکراسی نیستند، زیرا دموکراسی بدون استقلال معنی نخواهد داشت. زمانیکه مردم افغانستان صدای شان را برای آزادی بلند نمایند، نیروهای غربی برچسپ "قبیلوی" و "ضد دموکراسی" به آنان میزنند. این در حالیست که جنگسالاران بیرحم و طالبان؛ آنانیکه اشغال امریکا را پذیرفتند و در پارلمان حضور دارند "دموکرات" نامیده میشوند!
چه چیز را میخواهید فراموش کنید؟
حملات پست دشمنان خود را.
آیا ما همه محکوم سرنوشت هستیم؟
نخیر، ما میتوانیم با مبارزه و تلاش سرنوشت خود را تغییر دهیم.
لحظات مهم:
۱۹۷۸ تولد در فراه، غرب افغانستان
۱۹۸۲ ترک افغانستان با فامیل، زندگی در کمپ مهاجرین در ایران و بعد در پاکستان
۱۹۹۸ بازگشت به افغانستان، عرض اندام کردن بحیث فعال حقوق زنان
۲۰۰۱ براه انداختن مرکز صحی و پرورشگاه برای اطفال
۲۰۰۵ انتخاب شدن بحیث جوانترین عضو پارلمان افغانستان
۲۰۰۷ تعلیق عضویت از پارلمان به دلیل انتقاد از همکاران پارلمانی
۲۰۰۹ نشر کتاب سرگذشت «بلند کردن آواز من»